بيانگر نحوهء وجود آنهاست . ( در همين فصل بيان شد . )
مثلًا وقتى مادهء بىجان دراثر حركت جوهرى ، انسان مىگردد ، در طول اين حركت ، يك صورت جوهرى سيال بر آن وارد مىگردد ، كه از يك حدّ آن مفهوم تراب ، از حد ديگر مفهوم نبات و از حدّ ديگر آن مفهوم حيوان گرفته مىشود ، كه مفاهيمى ماهوى بوده و هريك داراى آثار خاص خود مىباشند . اما انتزاع اين ماهيات گوناگون وحدت آن صورت جوهرى سيال را ازبين نمىبرد ، زيرا آن صورت جوهرى ، عين حركت است و حركت يك وجود متصل و پيوسته دارد و حدودى كه براى آن درنظر گرفته مىشود ، بالقوه و ذهنى مىباشد . ]
[ 9 ] هيچ حركتى خالى از تكامل نيست : همچنين از بحثهاى گذشته به دست مىآيد كه در هر حركت ، آميزهاى از تشكيك وجود دارد ، چرا كه حركت همان درآمدن از قوه به فعل و گذر از نقص به كمال است .
[ مقصود مؤلف ارجمند از اينكه : « در هر حركت آميزهاى از تشكيك وجود دارد » آن است كه هر حركتى را مىتوان به يك اعتبار حركت اشتدادى و تكاملى « 1 » دانست .
براى روشن شدن اين مطلب ابتدا بايد ببينيم تكامل يعنى چه ؟ تا آنگاه ارتباطش با حركت روشن شود .
تكامل يعنى گذر از نقص به كمال . نقص گاهى در برابر تمام به كار مىرود و گاهى در برابر كمال . نقص در برابر تمام عبارت است از : « فاقد بودن يك شىء پارهاى از
هامش
( 1 ) . شاهد بر صدق تفسير فوق سهچيز است : شاهد نخست دليلى است كه مؤلف گرامى براى اثبات تشكيك درهمهء حركات در متن كتاب ارائه كردهاند . شاهد دوم اينكه مؤلف ارجمند در تعليقهء خود براين عبارت صدرالمتألهين : « لكنّ المقولة التى فيها الحركة لابّدان تقبل الاشتداد و الاستكمال » مىگويند : « هذا صريح منه رحمه الله فى انّه لايرى شيئاً من اقسام الحركة خالياً من معنى التشكيك » . ( اسفار ، ج 3 ، ص 81 ) شاهد سوم اينكه مؤلف بزرگوار در اصول فلسفه و روش رئاليسم مىگويد : « و از اينجا پيداست كه مفهوم حركت به نحوى كه توضيح داديم ، قابل انطباق بر معناى تكامل مىباشد ، زيرا هر جزء از اجزاى حركت را كه فرض كنيم ، جزء مفروض ، امكان جزء بعد را داشته و فعليت آن را ، كه كمال همان جزء مفروض مىباشد ، مىپذيرد . » ( ج 4 ، ص 68 )