تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
تكامل و اشتدادى در آن به وجود نمىآيد . باتوجه به همين نكته است كه مؤلف گرامى فرمود : « در هر حركت آميزه‌اى از تشكيك وجود دارد . » ] علاوه بر اين ، در جوهر حركت اشتدادى ديگرى نيز وجود دارد و آن همان حركت جوهرى مادهء اولى به سوى طبيعت و سپس نبات و سپس حيوان و سرانجام انسان است . هريك از اين حركات « 1 » آثار ويژه‌اى دارد كه بر آنها مترتب مىگردد . و اين حركت ادامه مىيابد تا به مقصد نهايى خويش برسد ؛ يعنى فعليت محض كه فاقد هر قوه‌اى است . [ 10 ]

نتيجهء دوم : حركت عمومى اعراض به تبع حركت جوهر

اعراضى كه بر جواهر درمىآيند ، به طور كلى [ خواه ساكن به نظر آيند و خواه متحول ، ] به تبع حركت جواهرى كه محل و معروض آن اعراض‌اند ، در حركت مىباشند ، زيرا معنا ندارد صفات شىء ، با وجود تغيير و دگرگونى در موضوع آن صفات ، ثابت و برقرار باشند . [ زيرا معناى تغيير و دگرگونى در موضوع ، آن است كه موضوع لحظه به لحظه نو مىشود . پس آن‌چه در اين لحظه است ، غير از آن چيزى است كه در لحظه قبل بود و يا در لحظهء آينده تحقق خواهد يافت . و اگر اين موضوعِ متغير و بىقرار ، يك وصف ثابت و برقرار داشته باشد ، لازمه‌اش آن است كه يك وصف آن به آن ، از موضوعى به موضوع ديگر منتقل شود و چنين چيزى در صفات و اعراض شىء قابل پذيرش نيست . ] « 2 » دليل ديگر بر اثبات اين مدعا آن است كه اعراضى كه لازمهء وجود شىءاند ، مانند
هامش
( 1 ) . مقصود بخش‌هاى گوناگون اين حركت جوهرىِ واحد و عمومى است ، نه آن‌كه واقعاً حركت‌هاى متعددى درخارج وجود داشته باشد كه به دنبال يك ديگر واقع شوند ( 2 ) . علاوه بر آن‌كه اعراض از مراتب و شئون جوهر است و معنا ندارد اصل شىء متغير باشد ، اما مراتب آن ثابت و برقرار باشند