مقدمهء دوم :
[ هرگونه تغيير و تحوّلى كه در يكى از شئون و مراتب يك موجود روى دهد ، نشانهاى از تغيير درونى و ذاتى آن موجود به شمار مىرود . ]
بنابراين ، تغيير و نوشوندگىِ اعراض [ ، كه امرى مسلّم و بديهى است ، ] بيانگر تغيير جواهرى است كه موضوع آنها مىباشند . پس حركتهاى عرضى خود دليلى بر حركت جوهرى است .
[ 8 ]
نتايج بحث
نتيجهء نخست : وحدت صورتهاى جوهرىِ وارد بر ماده
صورتهاى جوهرىاى كه يكى پس از ديگرى بر روى ماده مىآيد ، در حقيقت يك صورت جوهرى واحد و گذرا است ، كه بر ماده [ / هيولاى اولى ] جارى مىگردد و موضوعش همان ماده است ، كه توسط يكى از صورتهاى جوهرى قوام مىيابد و پابرجا نگه داشته مىشود ؛ چنانكه در بحث جواهر و اعراض بدان اشاره شد . و اين صورت جوهرىِ واحد و گذرا به گونهاى است كه ما از هريك از حدود آن مفهوم خاصى ، غير از آنچه از حدود ديگر به دست مىآيد ، انتزاع مىكنيم و آن را ماهيت نوعى مىناميم ، كه با ديگر ماهيات در آثارش تفاوت دارد .
[ اصولى كه نتيجهء فوق بر آنها مترتب مىگردد ، بدين شرح است :
الف - حركت در مقولهء جوهر امرى ثابت و اجتنابناپذير است . ( در فصل دوم و همين فصل ثابت گشت ) .
ب - حركتْ يك واحد متصل و پيوسته است ، كه تدريجاً تحقق مىيابد و انقسام آن به نحو بالقوه و صرفاً ذهنى است . ( در فصل پنجم به اثبات رسيد . )
ج - معناى حركت در يك مقوله آن است كه در هر آن از آنات حركت يك نوع از انواع آن مقوله بر متحرك درمىآيد . ( در فصل ششم به اثبات رسيد . )
د - در حركت جوهرى ، صورتهاى جوهرى پياپى ، عين حركتاند و حركت