مىرسيد ، اما در واقع به تبع حركت قطار ، در حركت مىباشيد . يعنى حركت قطار ، شما را نيز به حركت درمىآورد . اين شبيه همان حركت نخستين در اعراض لازم است كه ثابت وساكن به نظر مىرسند .
حال اگر شما در همان قطار قدم بزنيد و از يك نقطهء آن به نقطهء ديگر منتقل شويد اين ، حركت در حركت و حركت دوم خواهد بود ؛ يعنى حركتى است كه علاوه بر آن حركت نخستين . در مورد اعراض مفارق نيز چنين چيزى شبيه به اين رخ مىدهد ؛ وقتى رنگ سيب از سبزى به زردى تغيير مىكند ، اين تغيير رنگ حركت دوم براى رنگ سيب محسوب مىشود ، زيرا جوهر سيب ، كه محل و موضوع اين رنگ است ، آن به آن تغيير مىكند و تغيير آن موجب تغيير همهء اعراض آن و منجمله تغيير رنگ آن مىگردد ، حتى اگر رنگ سيب ثابت به نظر آيد . پس اگر مشاهده كنيم كه رنگ سيب خودش از نوعى به نوع ديگر تبديل مىشود ، اين حركت ، يك حركت ثانوى براى آن خواهد بود . ]
[ 12 ]
دو اشكال به امكان تحقق « حركت در حركت » « 1 »
اشكال نخست :
از شرايط اساسى هر حركتى آن است كه قابل انقسام به اجزاى آنى و دفعى باشد [ ؛ يعنى اجزايى را بتوان در آن فرض كرد كه در يك آن تحقق مىيابند . ] حال آنكه حركت دوم ، يعنى حركت در حركت ، از اجزايى تشكيل مىشود كه وجودشان تدريجى بوده و خود قابل انقسام به اجزاى ديگر مىباشند . بنابراين ، مجموعهء چنين اجزايى را نمىتوان حركت به شمار آورد .
[ حاصل آنكه : حركت در يك مقوله مستلزم آن است كه درهر آن يكى از افراد آن
هامش
( 1 ) . شايان ذكر است كه اين دو اشكال در اصل به وقوع حركت در مقولهء فعل و انفعال وارد شده است ، لذا براى روشنشدن اين دو اشكال و فهم درست آن ، بهتر است آن را در مورد حركت در فعل و انفعال درنظر بگيريم ؛ بدينصورت كه جوهر مثلًا در مقولهء فعل ، كه خود عين حركت و تدريج است ، حركت كند . اما تطبيق اين دو اشكال بر آنچه مؤلف ارجمند « حركت در حركت » ناميد ، چندان روشن نيست . ( دقت شود . )