[ 6 ]
بررسى توجيه دوم :
بيان فوق براى تبيين صدور حركت اعراض از طبيعت ثابت ناتمام است ، زيرا تجددى كه در حركت عرضى وجود دارد ، از آن خود حركت نيست ؛ [ يعنى اين تجدد و نوشوندگى وصفِ خودِ حركت عرض و متعلق به آن نمىباشد ، بلكه وصف موضوعِ آن عرض ، يعنى جوهر ، مىباشد و به آن تعلق دارد . لذا نمىتوان گفت : عرض ذاتاً متجدد است . ] زيرا وجود فى نفسهء مقولههاى عرضى ، يك وجود لنفسه و براى خود نيست ، تا بتواند به خودش وصف بدهد و نعت خودش واقع شود و در نتيجه بتوان گفت : آن وجودهاى عرضى ، همانگونه كه تجدّد و نوشوندگى هستند ، متجدد و نوشونده نيز مىباشند . بلكه وجود آنها يك وجود للغير و براى ديگرى است ؛ وجودى است كه به جوهرى كه موضوع آن اعراض است ، تعلق دارد ؛ مثلًا [ وقتى رنگ سيب تغيير مىكند و از سبزى به زردى مىگرايد ] حركت اين جسم در رنگش همان تغيير و تجدد آن جسم در رنگش است ؛ رنگى كه وجودش براى آن جسم و متعلق به آن است ، نه آنكه حركتش در رنگ عبارت باشد از : تجدد رنگش و نوشوندگى آن . [ بنابراين ، تجدد از آنِ حركت عرض نيست ، بلكه از آنِ همان چيزى است كه وجودِ عرض متعلق به آن مىباشد ، يعنى جوهر . ]
اما در جوهر ، [ وصف تجدّد از آن خودِ جوهر است ، ] زيرا وجودِ فىنفسهء جوهر يك وجود لنفسه است [ ؛ يعنى وجودى است كه به خود جوهر تعلق دارد ونعتِ خود جوهر واقع مىشود . ] بنابراين ، در مورد آن مىتوان گفت كه جوهر ذاتاً هم تجدد است و هم متجدد . ايجاد اين جوهر همان ايجاد متجدد و ايجاد متجدد همان ايجاد اين جوهر خواهد بود [ و در نتيجه تنها يك جعل در كار است و آن ، جعل وجود جوهر است ، ] نه آنكه ابتدا جوهرى ايجاد شود و آنگاه وصف تجدد به آن داده شود .
دقت شود .