تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
[ « اتصاف بالتبع » در جايى است كه دوچيز حقيقتاً متصف به يك وصف مىباشند ، منتها اتصاف يكى از آنها واسطه در ثبوت اتصاف ديگرى به آن وصف است ؛ مثلًا كسى كه در قطارِ در حال حركت نشسته است ، واقعاً در حال حركت است و از نقطه‌اى به نقطهء ديگر منتقل مىشود ، اما حركتش به تبع حركت قطار مىباشد ؛ يعنى حركتِ قطار موجب گشته كه او هم متحرك شود و اگر قطار بايستد ، او هم متوقف خواهد شد . اما « اتصاف بالعرض » در جايى است كه وصفِ يكى از دو امر متحد ، مجازاً و بالعرض ، به ديگرى اسناد داده شود ؛ مانند اسناد حركت رود ، به رودخانه و اسناد حركت آب جوى ، به جوى . بنابراين ، در اتصاف بالتبع ، اتصافِ تابع به وصف موردنظر واقعى مىباشد . و چون اتصاف مقولهء اضافه و جده به حركت ، به تبع طرفين آنهاست ، نه به عرض آن ، بنابراين بايد گفت كه در اين مقوله حقيقتاً حركت راه دارد ؛ هرچند حركت آنها پيرو حركت طرفين آنها مىباشد . ] [ 15 ] در مورد مقولهء جوهر نيز بايد گفت : چنين نيست كه در حركت جوهرى موضوع ثابت و برقرار وجود نداشته باشد ، بلكه - همان‌طور كه در گذشته گفتيم « 1 » و در [ فصل ] آينده نيز به خواست خداوند توضيحش خواهد آمد - حركت جوهر موضوع دارد و موضوعش همان ماده است .
هامش
( 1 ) . ر . ك : فصل ششم ، از مرحلهء ششم . درآن‌جا گفته شد : « انّ الجوهر المادى [ اى المادة ] متحرك فى صورها حتىيتخلص الى فعلية محضة ، لاقوة معها »
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 290 | السيد محمدحسين الطباطبائي / على شيروانى