تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
از حركات چهارگانهء كمّى ، كيفى ، وضعى و أينى مىباشد و بيرون از آنها نخواهد بود . بنابراين ، حركت در جده را نمىتوان ، حركتى مستقل از آن حركات به شمار آورده و در كنار آنها قرار داد . ] [ 12 ]

دليل بر نبود حركت در جوهر :

وقوع حركت در مقولهء جوهر مستلزم آن است كه حركت بدون موضوعى كه در طول حركت ثابت و برقرار باشد ، تحقق يابد و لازمهء اين امر آن است كه حركت بىآن‌كه متحركى دركار باشد ، به وجود آيد . [ توضيح اين‌كه : حركت عبارت است از : « خروج تدريجى شىء از قوه به فعل » ؛ بنابراين بايد درطول حركت « يك شىء ثابت وپايدار » وجود داشته‌باشد كه بتوان در حق آن گفت : آن شىء از قوه به فعل درآمده است . از اين‌جاست كه فيلسوفان گفته‌اند : هر حركتى نيازمند موضوعى ( متحرك ) است كه از آغاز تا انجام حركت ثابت و برقرارباشد . حال اگر فرض كنيم جوهر و ذات شىء نيز دست‌خوش تبديل و تبدل شده و دگرگون مىشود ، حركت فاقد متحرك خواهد بود . يعنى نمىتوان مشخص نمود كه چه‌چيز حركت كرده‌است ؟ زيرا در صورت دگرگون‌شدن و نوشدن همه‌جانبهء يك شىء در طول حركت ، ما هر لحظه با پديدهء جديدى مواجه خواهيم بود . در اين صورت چگونه مىتوان گفت كه فلان شىء خاص از آن موقعيت به اين موقعيت حركت كرده است ؟ آن جوهر و ذاتى كه حركت را شروع كرده ، در انتهاى حركت موجود نيست تا بگوييم : آن ذات به اين‌جا رسيده است . هم‌چنين آن‌چه در نهايت حركت در دست است ، چنان نو و بىسابقه است كه نمىتوان گفت : اين همان است كه حركت را شروع كرده است . حاصل آن‌كه : فرض حركت در جوهر موجب ازميان رفتن متحرك مىگردد و معلوم نيست چه‌چيز از مبدأ به‌منتهاى حركت رسيده‌است . اين سخن درلحظه لحظهء حركت صادق است ؛ يعنى از همان لحظهء نخستْ حركت ، متحرك خود را گم مىكند . ]
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 288 | السيد محمدحسين الطباطبائي / على شيروانى