در اين مقولات نيز امكانپذير نيست . ] « 1 »
دليل ديگر بر عدم وقوع حركت در مقولهء فعل و مقولهء انفعال آن است كه وقوع حركت در اين دو مقوله مستلزم « حركت در حركت » است . « 2 »
[ 10 ]
دليل بر نبود حركت در مقولهء متى :
آنچه دربارهء فعل و انفعال بيان شد ، در مورد مقولهء متى نيز صادق است . زيرا مقولهء متى عبارت است از : « هيئتى كه از نسبت شىء به زمان پديد مىآيد » . و از آنجا كه زمان امرى تدريجى است ، اين هيئت نيز تدريجى خواهد بود و لذا فرد آنىّالوجود ندارد تا حركت ، كه به اجزاى آنى منقسم مىگردد « 3 » ، در آن جارى شود .
[ 11 ]
دليل بر نبود حركت در اضافه و جده :
مقولهء « اضافه » مفهومى انتزاعى است و تابع طرفين خود مىباشد ؛ از اينرو هيچ حكم مستقلى ، ازجمله حركت ، در مورد آن صادق نخواهد بود . [ بنابراين ، اگر حركتى باشد ، آن حركت اوّلًا و بالذات در طرفين اضافه است ، نه در خود اضافه . و حركتى كه در طرفين اضافه روى مىدهد ، بيرون ازيكى از حركات چهارگانهء كمّى ، كيفى ، وضعى و أينى نيست . ]
همين سخن در مورد مقولهء « جده » نيز صادق است . بنابراين ، وقوع تغيير و حركت در اين مقوله نيز تابع تغيير و حركت موضوع آن مىباشد ؛ مثلًا تغيير هيئت حاصل از احاطهء كفش برپا ، تابع حركت كفش و يا پا است [ و حركت كفش و يا پا به ناچار يكى
هامش
( 1 ) . از توضيح فوق ، همچنين تسامحى كه در تعبير مؤلف ارجمند قدس سره روى داده ، آشكار مىشود ، آنجا كه فرمودند : « مستلزم انقسام آن ( حركت ) به اجزايى است كه وجودشان آنى و لحظهاى مىباشد » . زيرا حركت امرى ممتد و زمانمند است و اجزاى آن نيز لزوماً ممتد و زمانمند مىباشند و لذا نمىتوان براى آن اجزايى كه وجودشان آنى باشد فرض كرد ، بلكه تنها مىتوان ميان اجزاى فرضى آن حدودى در نظر گرفت كه وجودشان آنى است و از هريك از آن حدود يك نوع خاص از مقوله انتزاع مىشود
( 2 ) . به عقيدهء فلاسفه وقوع « حركت در حركت » محال و ناممكن است . در فصل آينده ( در ذيل نتيجه دوم ) دليل ايشان بر امتناع « حركت درحركت » مورد بررسى قرار خواهد گرفت
( 3 ) . اين تعبير - چنانكه اشاره شد - چندان دقيق نيست ، زيرا اجزاى حركت هميشه ممتد و زمانمند مىباشند ، چرا كه به مقتضاى ادلهء بطلان « جزء لايتجزى » ، امكان ندارد يك امر ممتد ، جزء بدون امتداد داشته باشد