[ تدريجى و پيوستهء نسبت اجزاى كرده به خارج ] موجب مىگردد كه وضع كرده [ كه همان هيئت حاصل از نسبت آن اجزا به خود و به خارج از خود است ، ] نيز تدريجاً و بهطور پيوسته تغيير كند .
[ 8 ]
ادلهء فلاسفه بر عدم وقوع حركت در مقولههاى ديگر
بسيارى از فيلسوفان برآنند كه در ساير مقولهها ، يعنى مقولهء فعل ، انفعال ، متى ، اضافه ، جده و جوهر ، حركت روى نمىدهد [ و اين مقولهها دستخوش تغيير و تبدل تدريجى نمىگردد . ]
[ 9 ]
دليل بر نبود حركت در فعل و انفعال :
[ مقولهء فعل عبارت است از : هيئتى تدريجى و غيرقار كه در شىء مؤثر ، تا وقتى در حال اثركردن است ، پديد مىآيد » و مقولهء انفعال عبارت است از : « هيئتى تدريجى و غيرقارّ كه در شىء متأثر ، تا وقتى در حال اثرپذيرى است ، پديد مىآيد » . باتوجه به آنچه در تعريف اين دو مقوله بيان شده است ، دانسته مىشود كه ] در مفهوم مقولهء فعل و مقولهء انفعال ، تدريجى بودن و غيرقارّ بودن اخذ شده است . از اينرو ، اين دو مقوله فردى كه در يك « آن » تحقق يابد ، ندارند .
ازطرفى ، وقوع حركت در اين دو مقوله مستلزم انقسام آن به اجزائى است كه وجودشان آنى و لحظهاى مىباشد و - چنانكه دانستيم - اين دو مقوله چنين افرادى ندارند .
[ توضيح اينكه : چنانكه در فصل پيشين بيان شد ، حركت شىء در يك مقوله بدين معناست كه : « در هر يك از آنات حركت نوعى از آن مقوله بر متحرك درآيد » و اين تنها در مقولاتى ممكن است كه داراى فرد آنىّ الوجود مىباشند ؛ مانند كمّ و كيف . اما مقولاتى كه در مفهوم آنها تدريج اخذ شده است ، فاقد فرد آنى الوجوداند ؛ لذا امكان ندارد كه در هر « آن » يكى از انواع آن مقوله بر متحرك درآيد و در نتيجه وقوع حركت