اجزاى اصلىِ جسم و اجزاى ضميمه شدهء به آن ، عارض مىشود ، در حالى كه حجم كوچك پيشين ، كميتى است كه فقط بر اجزاى اصلى عارض شده است . بنابراين ، موضوع و معروض اين دو كميت باهم مغايراند ؛ در نتيجه آن دو كميت نيز مباين و گسسته از يكديگر خواهند بود . بنابراين ، رشد و نموّ به معناى زايلگشتن يك كميت و حدوث كميت ديگر مىباشد ، نه حركت جسم در كميّت خود .
[ حاصل آنكه : حركتْ موضوع ثابتى را مىطلبد كه حركت و تغيير بر آن واقع شود ، تا بتوان گفت : شىء از موقعيت « الف » به موقعيت « ب » تدريجاً گذر كرده است .
اما اگر آنچه در موقعيت « الف » است يك شىء باشد و آنچه در موقعيت « ب » واقع مىشود شىء ديگرى باشد ، حركتى رخ نداده است . در آن جا كه گياه رشد مىكند و حجم آن مثلًا از دهسانتىمتر مكعب به بيست سانتىمتر مكعب مىرسد ، در واقع شىء واحدى وجود ندارد كه در يك زمان حجمش دهسانتىمتر مكعب باشد و سپس تدريجاً كميتش افزايش يافته و سرانجام به بيستسانتى مترمكعب رسيده باشد ، زيرا اين ازدياد حجم از انضمام اجزاى خارجى به اجزاى اصلى حاصل گشته است ؛ بنابراين ، معروض كميت نخستين يك چيز ( اجزاى اصلى ) است و معروض كميت دوم چيز ديگرى ( اجزاى اصلى + / اجزاى جديد ) است . ]
[ 5 ] در پاسخ به اين اعتراض گفتهاند : در اينكه در روند رشد ، اجزاى جديدى به جسم ضميمه مىگردد ، ترديدى نيست . اما [ اين باعث نمىشود كه وحدت موضوعى كه كميات گوناگون پيوسته بر آن عارض مىگردد ، ازدست برود ، زيرا ] طبيعت جسمِ در حالِ رشد ، اجزاى ضميمهشده را به صورت اجزاى اصلى درمىآورد و بدينوسيله كميت اجزاى اصلى تدريجاً و به نحو پيوسته و منظم افزايش مىيابد و اين - چنان كه روشن است - همان حركت است .
[ به ديگر سخن : گياه و يا حيوانِ در حال رشد ، داراى صورت نوعى واحدى است ، كه همهء اجزا را ، اعم از اجزاى قبلى و اجزاى جديد ، تحت پوشش خود قرار مىدهد و
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 284
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٨٤