تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
ميان مصداق و مبدأ اشتقاق آن كلى برقرار است ، حكايت مىكند و نسبتْ خودش ماهيت و ذات ندارد ؛ از اين‌رو در نسبتْ شدت و ضعف پيدا مىشود . حاصل آن‌كه شدت و ضعف‌ها و اختلاف‌ها در نسبت ميان دوشىء است ، نه در ذات شىء . ] [ 6 ]

معنايى ديگر براى وقوع حركت در مقوله

وجود ناعتِ شىء ، اگرچه ماهيت ندارد ، اما چون با وجود نفسىِ شىء متحد مىباشد [ و بلكه دو اعتبار از يك وجودند ، ] همان ماهيتى كه وجود نفسى دارد [ و از آن طرد عدم مىكند ] ، به وجود ناعت نيز نسبت داده مىشود . لازمهء اين مطلب آن است كه معناى وقوع حركت در يك مقوله آن باشد كه : « در هر يك از آنات حركت شىء يكى از انواع آن مقوله بر متحرك درآيد » ؛ البته به اين صورت كه هر نوعى بيش از يك « آن » پايدار نباشد و بىدرنگ جاى خود را به نوع پس خود بدهد ، زيرا اگر يك نوع براى مدتى ، هرچند كوتاه ، بر متحرك باقى بماند ، تغيير در ماهيت لازم خواهد آمد . [ به دليل آن‌كه وجودى كه در آن ، حركت روى مىدهد ، يك وجود تشكيكى و داراى مراتب گوناگون مىباشد و لذا ماهياتى كه از مراتب مختلف آن انتزاع مىشود نيز گوناگون مىباشند . حال اگر يك نوع از ماهيت مدتى باقى بماند ، معنايش آن است كه ماهيت انتزاع شده از مرتبهء لاحق ، از همان نوعِ ماهيت انتزاع شده از مرتبهء سابق مىباشد و اين به معناى وقوع تغيير در ماهيت است ، ] كه محال مىباشد .

خلاصهء سخن

[ خلاصهء آن‌چه را در اين فصل بيان شد مىتوان به ا ين صورت فهرست كرد : 1 - ماهيتِ مقوله ، كه جنس عالى و ذاتى است ، هرگز تغيير نمىكند ، زيرا تغيير در ذاتى راه ندارد . 2 - وجود فىنفسهء مقوله نيز تغيير نمىكند ، زيرا وجود فىنفسهء مقوله همان