آن مقوله تغيير وتحول واقع مىشود . « 1 » اثبات اين مطلب مبتنى بر سه مقدمه به شرح ذيل است : ]
مقدمهء اول : اين يك اصل ضرورى است كه ذاتى تغيير نمىكند . [ به تعبير ديگر :
انقلاب در ماهيت محال است ؛ يعنى يك ماهيت ، از آن جهت كه يك ماهيت است ، محال است به ماهيت ديگرى تبديل شود ؛ مثلًا سفيدى ، از آن جهت كه سفيدى است و با حفظ ماهيت خودش ، محال است كه به سياهى تبديل شود ، زيرا لازمهاش سلب شىء از خود است . يعنى لازمهاش آن است كه سفيدى در عين حال كه سفيدى است ، سفيدى نباشد و اين محال است . ]
مقدمهء دوم : هريك از مقولاتْ جنس عالى براى ماهياتى هستند كه در آنها مندرج مىباشند و لذا هر مقولهاى جزء ذاتىِ ماهيات مندرج تحت خود به شمار مىرود .
[ چون جنسِ يك ماهيتْ جزء ذاتى آن ماهيت محسوب مىشود ؛ مثلًا جوهرْ جنس عالىِ انسان ، گاو و گوسفند است و ذاتىِ آنها مىباشد و كيف جنس عالىِ همهء رنگها و كيفيتها است . ]
مقدمهء سوم : حركت عبارت از تغيّرِ [ تدريجىِ ] متحرك در معنايى كه در آن حركت مىكند . [ پس حركت توأم با نوعى تغيير و دگرگونى و تحوّل در مسافت حركت مىباشد . ]
[ باتوجه به مقدمات سهگانهء بالا مىگوييم : ] اگر حركتى كه مثلًا در مقولهء كيف روى مىدهد ، به معناى تغيير متحرك در ماهيت كيف باشد ، اين به معناى وقوع تغيير و تحوّل در ذاتى خواهد بود [ و مستلزم انقلاب در ماهيت است ، ] كه محال و
هامش
( 1 ) . يادآورى مىشود كه وجود ماهيات دو اعتبار دارد : يكى ثبوت فىنفسهء آن است ، كه مفاد كان تامه مىباشد و برآن « وجود فىنفسه » اطلاق مىگردد و ديگرى ثبوت آن براى منعوت و موصوف به آن وجود است ، كه مفاد كان ناقصه بوده و به آن وجود ناعت گفته مىشود . ماهيت از وجود به اعتبار نخست آن گرفته مىشود ، نه به اعتبار دوم ، چرا كه وجود به اعتبار دوم ، وجود رابط است و يك حقيقت نسبى مىباشد و وجود رابط ماهيت ندارد