بحث فعلى ما در اين است كه كداميك از اين سه امر را علت اوّلًا و بالذات جعل و ايجاد مىكند و كداميك از اينها حقيقتاً متعلق جعل نيست ، بلكه از مجعول واقعى انتزاع مىشود . حضرت علامه رحمه الله همانند ديگر پيروان حكمت متعاليه ، معتقد است كه آنچه از علت صادر مىشود و مجعول بالذات علت مىباشد همان وجود معلول است ، نه ماهيت معلول و نه اتصاف ماهيت معلول به وجود وى مدعاى خويش را به اين صورت اثبات مىكنند : ]
مجعول علت ، يعنى اثرى كه علت در معلول قرار مىدهد ، [ از سه حال بيرون نيست : ] يا وجودْ معلول است ، يا ماهيت و يا اتصاف ماهيت معلول به وجود [ يعنى همان نسبت و ربطى كه ميان ماهيت و وجود معلول برقرار مىشود و از آن به « صيرورةالماهية موجودةً » ( / موجودشدن ماهيت ) تعبير مىگردد . ]
دليل بر مجعول نبودن ماهيت :
محال است كه مجعول علت همان ماهيتِ معلول باشد ، زيرا - همانطور كه گذشت - ماهيت امرى اعتبارى است ، در حالى كه آنچه معلول از علت خويش دريافت مىكند ، امرى اصيل است . [ توضيح اينكه معلول حقيقت و هويت خويش را از علت دريافت مىكند و ازطرفى ، معلول امرى اصيل و واقعيتداربودن و مرتبهاى از خارج را اشغال مىكند . بنابراين ، آنچه را علت افاضه مىكند قطعاً امرى اصيل و واقعيتدار مىباشد . و چون ماهيت امرى اعتبارى است كه ذهن آن را از واقعيت خارجى انتزاع مىكند ، نمىتوان آن را مجعول بالذات علت دانست . ]
[ دليل دوم بر اينكه نمىتوان مجعول علت را ماهيت معلول دانست اينكه : ] عليت و معلوليت يك رابطهء عينى خاص ميان معلول و علتش است - زيرا در غير اينصورت ، هرچيزى مىتوانست علت هرچيزى باشد و هر چيزى مىتوانست معلول هرچيزى واقع شود - در حالى كه ماهيت در ذات خودش هيچ رابطهاى با غير خودش ندارد .