[ 2 ]
عليت و معلوليت تنها در « وجود » است
[ در بيان قانون عليت گفته شد كه : « ماهيت هم در وجود و هم در عدم ، نيازمند غير مىباشد » ، اما ] همانطور كه پيش از اين بيان شد ، اين سخن كه : « ماهيت در عدم و نيستى نيازمند غير مىباشد » نوعى مجاز است ؛ [ يعنى چنين نيست كه ماهيتِ معدوم واقعاً محتاج و نيازمند غير و عاملى در وراى ماهيت باشد كه در او مؤثر بوده و سبب معدوم بودن آن شده باشد . ] حقيقتى كه در پس اين مجاز نهفته است [ و مصحح اين گفتار مجازى شده ] آن است كه زايلشدن عاملى كه ماهيت در وجود خود نيازمند آن مىباشد ، ملازم با زايل شدن وجود ماهيت است ؛ [ يعنى ملازم با معدوم شدن ماهيت است ، ] چرا كه وجود ماهيت وابسته به وجود آن عامل مىباشد .
[ حاصل آنكه وقتى گفته مىشود : علت عدم روشنايى اتاق آن است كه جريان برق قطع شده است ، اينچنين نيست كه واقعاً در خارج تأثير و تأثر و عليت و معلوليتى در كار باشد و حقيقتاً عدم جريان برق علت عدم روشنايى اتاق باشد .
بلكه واقع آن است كه وجود نور و روشنايى در اتاق متوقف و وابسته به جريان برق است و لذا اگر جريان برق قطع شود ، نور و روشنايى نيز زايل مىگردد ؛ يعنى ملازمهاى ميان عدم جريان برق و عدم روشنايى اتاق برقرار مىباشد و از اين ملازمه به اين صورت تعبير مىشود كه : عدم جريان برق علت عدم روشنايى اتاق است . ]
همچنين روشن است كه طرف اين وابستگى ، وجود آن عامل بيرونى است [ ؛ يعنى وجود ماهيت متوقف بر وجود آن عامل است نه بر عدم آن ، ] چرا كه معدوم شيئيتى ندارد . [ معدوم ، لاشىء و پوچ است ، لذا معنا ندارد كه نيازى را بر طرف سازد و تأثيرى در غير داشته باشد و بهطور كلى طرف احتياج واقع شود . بنابراين ، علت و معلول هميشه دو امر وجودى خواهند بود . ]