[ البته موجود وابسته ( معلول ) تنها از همان جهت وابستگى و فقط نسبت به موجودى كه وابسته به آن است « معلول » ناميده مىشود ، نه از جهت ديگر و نه نسبت به موجود ديگر . همچنين علت از همان جهتى كه موجود ديگرى وابسته به آن است و نسبت به همان موجود ، « علت » ناميده مىشود ، نه از هر جهت و نسبت به هر موجودى به عبارت ديگر : در تعريف علت و معلول بايد قيد حيثيت را درنظر گرفت و چنين گفت : « العلَّةُ امرٌ يتوقَّفُ عليه امرٌ آخرُ بما انَّهُ متوقَّفُ عليه ، والمعلولُ امرٌ يتوقَّفُ على امرٍ آخرَ بما انَّهُ متوقِّفُ . » « 1 » ]
[ 4 ]
مجعول همان وجود معلول است « 2 »
[ سؤالى كه در اينجا مطرح مىشود آن است كه « مجعول علت » چيست ؟ يعنى آنچه را علت جعل مىكند و به آن تحقق مىبخشد چيست ؟ به عبارتى ، آنچه اوّلًا و بالذات از علت صادر مىشود و اثر حقيقىِ علت است ، چيست ؟ توضيح اينكه : وقتى علتِ فاعلى معلول را ايجاد مىكند و به آن تحقق مىبخشد ، يك هويت خارجى را محقق مىسازد و نه بيشتر ؛ يعنى آنچه از علت صادر مىشود يك چيز است ، اما ما از آن يك چيزْ مفاهيم متعددى را انتزاع مىكنيم كه عبارت است از : وجود ، ماهيت و اتصاف ماهيت به وجود . مثلًا وقتى حرارت در خارج ايجاد مىشود ، يك شىء واحد در خارج تحقق مىيابد كه اولًا موجود است ، ثانياً حرارت است و ثالثاً آن حرارت متصف به وجود است .
هامش
( 1 ) . ر ، ك : مصباح يزدى ، آموزش فلسفه ، ج 2 ، ص 17 ، و تعليقة على نهاية الحكمة ، شمارهء 231
( 2 ) . چون مسئلهء « جعل » از مسائلى است كه مستقلًا در كتابهاى فلسفى مطرح گشته است ، حضرت علامه رحمه الله نيز آن را در اينجا مطرح كردهاند ، اگرچه پيش از اين روشن گشت كه معلول و آنچه كه بر علت توقف دارد ، همان وجود است ، نه ماهيت و نه اتصاف ماهيت به وجود . بههرحال علت تكرار مطلب ابطال ديگر اقوال و اقامهء دليل بر قول حق مىباشد