[ 3 ]
تعريف علت و معلول
[ واژهء « علت » در كلمات فلاسفه به دوصورت بهكار مىرود و دو اصطلاح متفاوت دارد كه يكى از آنها اعم از ديگرى مىباشد . معناى عام علت عبارت است از :
« موجودى كه تحقق موجود ديگرى متوقف بر آن است . » به بيان ديگر : « موجودى كه تحقق يافتن موجود ديگر بدون آن محال است . » بنابراين اصطلاح ، هرچيزى كه بهنحوى درتحقق شىء ديگر نقش داشته باشد ، علّت آن شىء محسوب مىشود ، اعم از آنكه مُعدّ باشد ، يا شرط باشد و يا ساير علل ناقصه .
معناى خاص علت عبارت است از : « موجودى كه براى تحقق يافتن موجود ديگر كفايت مىكند . » بنابراين اصطلاح ، تنها وقتى مىتوان گفت : « الف » علت « ب » است كه همانگونه كه از عدم « الف » عدم « ب » لازم مىآيد ، از وجود « الف » نيز وجود « ب » لازم آيد . در حالى كه بنابر اصطلاح نخست ، همين اندازه كه از عدم « الف » عدم « ب » لازم آيد ، براى علت بودن « الف » نسبت به « ب » كافى است .
البته گاهى مراد از واژهء « علت » خصوص علت فاعلى است ؛ يعنى آنچه واقعيت و هويت معلول را افاضه مىكند . مانند آنجا كه گفته مىشود : ميان علت و معلول سنخيت برقرار است و يا معلول عين ربط به علت است و يا وجود علت شديدتر و قوىتر از وجود معلول است . در همهء اين موارد مقصود از علت ، علت فاعلى است ؛ يعنى آنچه حقيقت و واقعيت معلول را جعل و افاضه مىكند .
تعريفى كه حضرت علامه رحمه الله در اينجا براى علت ذكر مىكنند بيان اصطلاح عام آن است . ايشان در تعريف علت و معلول مىفرمايند : ]
[ هرگاه دوچيز را درنظر بگيريم كه وجود يكى وابسته و متوقّف بر وجود ديگرى است ] آن وجودى را كه شىء وابسته به آن مىباشد ، « علت » و آن شىء را كه وابسته به علت است ، « معلول » مىناميم .