تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 29

مساهمون:

ص٢٩
مىباشد ، همان وجودِ معلول است و ماهيتِ معلول به تبع « 1 » وجودش محتاج و نيازمند مىباشد . [ پس اگر گفته شود : ماهيت « الف » نيازمند علت است ، اين اسنادْ مجازى است و از باب وصف به حال متعلق موصوف مىباشد . ] [ توضيح مطلب آن است كه : بنابر انحصار اصالت در وجود ، كه ركن ركين حكمت متعاليه است ، ماهيت امرى اعتبارى مىباشد و هرگز حقيقتاً و واقعاً متصف به موجوديت نمىگردد . اتصاف ماهيت به موجوديت و تحقق - چنان‌كه در مرحلهء نخست گذشت - وصف به حال متعلق موصوف است . ماهيت اساساً از حريم ارتباط با علت بر كنار است . نه وجود علت ، وجود ماهيت را رجحان مىدهد و نه عدم علت ، عدم ماهيت را . ماهيت همواره حالت تساوى خود نسبت به وجود و عدم را حفظ مىكند و آن‌گاه كه ذهن ناچار مىشود كه به وجود ماهيتى حكم كند و مثلًا بگويد : « درخت موجود است » اين تساوى مجازاً ازبين رفته است ، نه حقيقتاً . در حقيقت ، اين « وجود درخت » است كه حالت تساوى را ازدست داده و وجوب و ضرورت يافته است . پس آن‌چه حقيقتاً مرتبط با علت و وابسته به آن است ، بلكه عين ارتباط و وابستگى به علت است ، همان وجود معلول مىباشد . از اين‌جا دانسته مىشود برهانى كه در آغاز بحث براى اثبات عليت و معلوليت بيان شد ، با اصالت ماهيت تناسب دارد ، نه با اصالت وجود ؛ چنان‌كه استاد مطهرى مىفرمايند : « اين طرز استدلال ، كه از قديم‌ترين ازمنه تا عصر حاضر موردقبول حكما بوده ، فقط روى نظريه اصالت ماهيت صحيح است ، كه ماهيت را قابل موجوديت و معدوديت و معلوليت واقعى مىداند و هريك از مفهوم وجود و عدم را مفهومى اعتبارى مىداند كه از دو حالت مختلف ماهيت انتزاع مىشود . » « 2 » ]
هامش
( 1 ) . ظاهراً مقصود از « بتبعه » در كلام حضرت علامه « بعرضه » است و توضيحاتى كه در شرح آمده است ، نيزبرهمين اساس مىباشد ( 2 ) . ر . ك : اصول فلسفه و روش رئاليسم ، ج 3 ، ص 197