تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 27

مساهمون:

ص٢٧
[ توضيح اين‌كه : معلول - چنان‌كه در پايان همين فصل بيان خواهد شد - عين ارتباط و تعلق و وابستگى به علت است ؛ يعنى نفس اضافه به علت است ، آن هم اضافهء اشراقى نه اضافهء مقولى ؛ يعنى چنين نيست كه در خارج دو چيز باشد كه ذاتاً مستقل از يك‌ديگر باشند و آن‌گاه اضافه‌اى بر آنها طارى گشته باشد . در اين صورت ، ذات معلول مستقل و بىنياز از علت خواهد بود ، در حالى كه معلول به تمام ذات و تمام هويت خود وابسته به علت است . ازطرفى ماهيتْ فى حدّ ذاته و من حيث هى هى ، چيزى جز خودش نيست . امرى است كاملًا مباين و مستقل از هرچيز ديگر . به بيان ديگر : ماهيت ذاتش همان خودش است ، هويتش همان جنس و فصلش است . هرچه غير از جنس و فصل ماهيت درنظر بگيريم - ازجمله ارتباط با علت - زايد بر ذات ماهيت خواهد بود . بنابراين ، هيچ‌گاه نمىتوان ماهيت را معلول و مجعول بالذاتِ علت درنظر گرفت . ]

دليل بر مجعول نبودن صيرورت :

هم‌چنين محال است كه مجعولِ علت همان صيروت ، [ يعنى اتصاف ماهيت به وجود و نسبت ميان ماهيت و وجود ] باشد ، زيرا در اين صورت اثر واقعى و اصيل [ كه از علّت تراوش مىكند ] همان صيرورت خواهد بود كه امرى نسبى و قائم به دوطرف [ يعنى وجود و ماهيت ] مىباشد . در نتيجه ماهيت و وجودِ آن ماهيت هر دو اعتبارى خواهند بود ، [ زيرا فقط يك امر از علت صادر مىشود و همان هم اصيل مىباشد و چون فرض كرده‌ايم آن امر اصيل عبارت است از : « نسبت ميان وجود و ماهيت » در نتيجه خود وجود و ماهيت اعتبارى خواهند بود . ] در حالى كه امكان ندارد امرى واقعى و اصيل به دوطرف اعتبارى متكى باشد . [ بنابراين نمىتوان نسبت ميان ماهيت و وجود را همان مجعول بالذاتِ علت دانست . ] باتوجه به اين‌كه مجعول علت را نمىتوان همان ماهيت و يا نسبت ميان ماهيت و وجود دانست ، مشخص مىشود كه مجعول همان وجود است و اين همان نتيجهء مطلوب ماست .