عدم يكسان است ، [ نه اقتضاى هستى دارد و نه اقتضاى نيستى ، بلكه مىتواند موجود باشد و مىتواند موجود نباشد . ] بنابراين ، ماهيتْ براى آنكه يكى از دوطرفِ [ وجود و عدم ] برايش رجحان يابد ، نيازمند امرى بيرون از ذات خود مىباشد .
[ اگر گفته شود : ما مىپذيريم كه ماهيت نسبت به وجود و عدم لااقتضا مىباشد و لذا ماهيت نمىتواند مرجح وجود و يا عدم خودش باشد ، اما نياز ماهيت به غير خودش را ضرورى نمىدانيم و مىگوييم : شايد وجود و يا عدم ، خود به خود ، براى ماهيت رجحان و تعيّن مىيابد و ماهيت بدان متصف مىگردد . ]
[ حضرت علامه رحمه الله در پاسخ به اين توهم و براى تكميل استدلال خويش مىفرمايد : ] رجحان يافتن يكى از دوطرفِ [ وجود و عدم ] ، بدون مرجحى از ذات ماهيت و يا از بيرون ذات ، به حكم صريح عقل محال و ممتنع مىباشد .
[ استدلال حضرت علامه رحمه الله براى اثبات قانون عليت و اينكه ماهيت در هستى و نيستى خويش نيازمند غير مىباشد ، مبتنى بر دو مقدمه ، بدينشرح است :
1 - ماهيت نمىتواند وجود و يا عدم را براى خود رجحان دهد و يكى از آنها را براى خود متعين سازد ، زيرا نسبتش به وجود و عدم يكسان است و نسبت به هيچ كدام اقتضايى ندارد .
2 - ترجّح بدون مرجّح محال است ، زيرا عقل بهطور صريح و روشن اذعان دارد كه : اگر نسبت يك شىء به دوچيز يكسان باشد ، محال است كه يكى از آن دو چيز ، خود به خود و بدون دخالت هيچ عاملى ، براى آن شىء رجحان يابد و متعين شود . اصل محال بودن ترجّح بدون مرجّح ، از بديهىترين احكام عقل نظرى است .
نتيجهء اين دو مقدمه آن است كه : « ماهيت در وجود و عدم نيازمند عاملى بيرون از ذات خويش است ، تا وجود و يا عدم را براى آن رجحان دهد . » و اين همان قانون عليت است . ]
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 22
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٢