سخن : « قابل و مقبول هر دو تعيّن دارند . »
تعيّن قابل و مقبول حاكى از نسبت و رابطهء وجودى خاصى است كه در خارج ميان آنها برقرار مىباشد ، زيرا اگر نسبتى ميان آن دو برقرار نبود و آنها رابطه و پيوندى با يكديگر نداشتند و يا آنكه رابطهء ميان آنها صرفاً ذهنى و اعتبارى بود ، نه عينى و خارجى ، هرگز قابل و مقبول تعيّن نمىيافتند . و هرچيزى مىتوانست هرچيزى را قبول كند و تبديل به آن شود و نيز هرچيزى مىتوانست از هرچيزى بهوجود آيد ، زيرا امر صرفاً ذهنى نمىتواند به طرفين تعيّن واقعى بدهد . به اين صورت ثابت مىگردد كه : « ميان قابل و مقبول يك رابطه و نسبت عينى و خارجى وجود دارد . » ]
[ 2 ]
برهان دوم :
دليل ديگر بر اينكه نسبت ميان قابل و مقبول امرى عينى و وجودى مىباشد ، آن است كه ما ملاحظه مىكنيم كه نسبت ياد شده [ متصف به نزديكى ، دورى ، شدت و ضعف مىشود ؛ يعنى اين نسبت ] در برخى موارد نزديك است و در برخى موارد دور ؛ دريك مورد شديد است و در مورد ديگر ضعيف و از اين جهت مختلف مىباشد . مثلًا نطفه به حيوان نزديكتر است از مادهء خوراكى ؛ اگرچه هردو در اينكه مىتوانند حيوان شوند ، مشتركاند .
ازطرفى نزديكى ، دورى ، شدت و ضعف يك سرى اوصاف وجودىاند ، كه فقط امر موجود و واقعيتدار مىتواند بدانها متصف گردد ، [ نه چيزى كه ذهنى و اعتبارى مىباشد . ] بنابراين ، نسبت ميان قابل و مقبول ، به ناچار موجود است و تحقق خارجى دارد .
[ 3 ]
طرفين نسبت بايد در ظرف وجود نسبت موجود باشند
هر نسبت موجودى خواهان وجود طرفين خود در همان ظرف وجود نسبت مىباشد . [ پس اگر نسبت در خارج تحقق داشته باشد ، طرفين آن نسبت نيز بايد در خارج موجود باشند و وجود ذهنى آنها براى تحقق نسبت در خارج كفايت نمىكند .