بنابراين ، اختلاف ميان وجود بالقوه و وجود بالفعل شىء ، تشكيكى است و بازگشت آن به ضعف وجود و شدت آن مىباشد ؛ يعنى در خارج يك وجود واحد است كه به تدريج از ضعف به سوى شدت مىرود و اين همان حركت است . و اينك تفصيل مطلب : ]
ميان قابل و مقبول يك نسبت عينى و خارجى وجود دارد
برهان اول :
انواع جوهريى كه ما با آن مواجهيم ، قابليت تغيير و تحوّل دارند و مىتوانند تبديل به چيزى شوند غير از آنچه تاكنون بودهاند ؛ مثلًا جوهر غيرنامى مىتواند به جوهر نامى تبديل شود و نيز جوهر نامى مىتواند تغيير كند و حيوان شود [ ؛ مانند غذايى كه يك حيوان مىخورد و بعد تبديل به نطفه مىشود و سپس حيوان مىگردد . ] و اين در حالى است كه قابل و مقبول هر دو تعيّن دارند . و لازمهء تعيّن قابل و مقبول آن است كه ميان آن دو يك نسبت خارجى ثابتى وجود داشته باشد .
[ توضيح اينكه : اصل تغيير و تحول و دگرگونى يكى از واضحترين و مسلمترين حقايق جهان پيرامون ماست . جهانى كه در آن زندگى مىكنيم ثابت ، جامد و ساكن نيست . پديدهها عوض مىشوند و اشيا از حالى به حالى ديگر و از وضعى به وضع ديگر و از كيفيتى به كيفيت ديگر درمىآيند . اين تغيير و تحوّل اختصاص به عوارض و امور بيرونى ندارد ، بلكه شامل نهاد و جوهر اشيا نيز مىگردد ، زيرا مشاهده مىكنيم كه جوهرى تبديل به جوهر ديگر مىشود . جوهر غيرنامى ، نامى مىگردد و جوهر نامى تبديل به حيوان مىشود و به همين ترتيب .
اما اين نيز مسلّم و مشهود است كه هرچيزى قابليت تبديلشدن به هر چيزى را ندارد و هرچيزى از هرچيزى به وجود نمىآيد : « گندم از گندم برويد جو زجو » . نطفهء اسب نمىتواند گوسفند شود و نطفهء گوسفند نمىتواند اسب شود . از تخم سيب درخت گلابى نمىرويد و از تخم گلابى درخت سيب به وجود نمىآيد . به ديگر