بنابراين ، بايد در همان ظرفِ قابليت و نسبت ، نطفه و انسان ، كه طرفين اين نسبتاند ، وجود داشته باشند . اما مىدانيم كه وجود بالفعل انسان كه منشأ آثار مىباشد ، همراه با نطفه تحقق ندارد ، بلكه در آينده موجود مىشود . پس معلوم مىشود كه وجود ضعيف انسان ، كه همهء آثار انسان بر آن مترتب نمىشود ، همراه با نطفه تحقق دارد و با آن متحد مىباشد . ]
[ 5 ] و چون هريك از وجود ضعيفِ مقبول و وجود شديد آن ، همان وجود مقبول است ، [ يعنى وجود يك هويت واحد است ] ، پس آن دو وجود متحد بوده و در واقع يك وجود مىباشند . بنابراين ، مقبول يك وجود واحد دارد كه داراى دو مرتبه مىباشد : يكى مرتبهء ضعيف ، كه همهء آثار بر آن مترتب نمىشود و ديگرى مرتبهء شديد كه همهء آثار بر آن مترتب مىگردد . ما مرتبهء ضعيف را « وجود بالقوه » و مرتبهء قوى را « وجود بالفعل » مىناميم .
[ در همان مثال يادشده ، وجود ضعيف انسان ، كه همراه با نطفه تحقق دارد و وجود شديد آن ، كه در آينده تحقق خواهد يافت ، هردو ، وجود يك انسان شخصىِ واحد هستند . بنابراين ، وجود ضعيف و وجود قوىِ آن فرد از انسان ، در واقع يك وجود واحد است كه داراى دو مرتبهء ضعيف و شديد مىباشد . از اينجا وحدت وجود بالقوه و وجود بالفعلِ شىء به اثبات مىرسد . ]
[ 6 ] مقبول باوجود بالقوه و وجود بالفعل خود در حقيقت يك موجود متصل و واحد را تشكيل مىدهد ، چرا كه اگر ميان وجود بالقوه و وجود بالفعل مقبول اتصال و وحدت برقرار نباشد ، نسبتِ [ ميان مرتبهء ضعيف مقبول و مرتبهء شديد آن ] « 1 » باطل
هامش
( 1 ) . و آن نسبت همين است كه آن مرتبه ، مرتبهء شديد اين مرتبه و اين مرتبه ، مرتبهء ضعيف آن مرتبه است . و ممكناست مقصود حضرت مؤلف قدس سره از « نسبت » ، نسبت ميان قابل و مقبول باشد ؛ چنانكه ظاهر عبارت بر آن دلالت دارد ، نه نسبت ميان وجود بالقوه و وجود بالفعل مقبول ؛ به اين بيان كه : اگر وجودِ بالقوهء مقبول ، متصل و متحد با وجود بالفعل آن نباشد ، نمىتواند تحقق آن وجود بالقوه نزد قابل ، مصحح برقرارى نسبت ميان قابل و وجود بالفعلِ مقبول باشد . پس تنها در صورتى مىتوان گفت ميان قابل و وجود بالفعلِ مقبول يك نسبت و رابطهء وجودى برقرار است ، كه وجود بالقوهء مقبول متصل با وجود بالفعل آن بوده و با آن يكى باشد