طبيعى و قواى نفسانى - و وجودى را كه در برابر وجود امكانىِ شىء است ؛ يعنى وجودى كه آثار مطلوب از شىء بر آن مترتب مىگردد « وجود بالفعل » ناميدند . در نتيجه موجود مطلق را بر دو قسم دانستند :
1 - آنچه وجودش بالفعل است .
2 - آنچه وجودش بالقوه است . « 1 »
دو قسم يادشده موضوع بحث اين مرحله را تشكيل مىدهد و در طى چهارده فصل دربارهء آن گفت و گو مىشود .
هامش
( 1 ) . استاد مصباح دربارهء مفهوم قوه و فعل و تطورات آن مىگويد :
« قوه كه در لغت به معناى نيرو و توان است ، اصطلاحات متعددى در علوم دارد و در فلسفه به چند معنا بهكار مىرود : معناى اول « قوهء فاعلى » است كه منشأ صدور فعل مىباشد . به نظر مىرسد كه اين معنا ، نخستين معنايى باشد كه موردتوجه فلاسفه قرار گرفته و تناسب آن با معناى « فعل » روشن است .
سپس چنين تصور شده كه همانگونه كه فاعل قبل از انجام كار ، توانايى بر انجام آن دارد ، مادّه هم بايد قبلًا توانايى و آمادگى پذيرش و انفعال را داشته باشد و بدينترتيب ، معناى دومى براى قوه پديد آمد ، كه مىتوان آن را « قوهء انفعالى » ناميد و در اين مبحث [ يعنى مبحث قوه و فعل ] همين معنا منظور است .
معناى سوم قوه ، مقاومت در برابر عامل خارجى است ؛ مانند مقاوم بودن بدن در برابر مرض و درمقابل آن « لاقوّه » بهكار مىرود و آنها دو نوع از كيفيت استعدادى شمرده مىشوند . » ( آموزش فلسفه ، ج 2 ، ص 237 ) .