صورت اخير شىء مالك همهء آثار آن است
[ 8 ] بايد دانست كه گاهى صورتِ تحصّلدهنده به ماده ، خودش ، جزئى از ماده براى صورت جديدى مىگردد كه [ در اثر حركت جوهرى شىء ] بدان لاحق مىشود [ و در اين هنگام صورت نخستين فعليت خويش را ازدست مىدهد . ] از اينرو آثارى كه تاكنون به صورت نخستين - به سبب آنكه صورتِ تحصّلبخش به ماده بوده است - نسبت داده مىشد ، اكنون به « صورت » جديد ، كه صورت نخستين جزئى از مادهء آن گشته است ، نسبت داده مىشود .
بهعنوان مثال ، جسمِ نامى [ ، همانند نطفه كه در آغاز تكوّن فقط از حيات نباتى برخوردار است ، ] يك صورت نباتى دارد كه به مادهء ثانىِ آن ، يعنى جسم ، تحصّل مىدهد و مالك همهء آثار آن ، اعم از آثار جسمى و نباتى ، مىباشد . حال اگر به آن جسم نامى [ در اثر حركت جوهرىِ اشتدادىاش ] صورت حيوانى بپيوندد ، صورت نباتى جزئى از مادهء صورت حيوانى گشته و صورت حيوانى مالك همهء افعال و آثار ويژهء آن خواهد شد و امر بر همين منوال ادامه مىيابد : هرگاه بر شىء مركب از ماده و صورت ، صورت جديدى درآيد ، صورتهاى پيشينْ اجزاى مادهء ثانىِ آن صورت جديد مىگردند و صورت جديدْ مالك همهء افعال و آثار صورتهاى پيشين خواهد شد و پيش از اين آورديم كه صورت اخيرْ تمام حقيقت شىء است . « 1 »
[ توضيح مطلب آن است كه بنابر نظر صدرالمتألهين و پيروان وى ، ازجمله حضرت مؤلف - رضوان اللّه عليهم - در يك مركب حقيقى ، فعليتهاى متعدد نمىتواند وجود داشته باشد « 2 » ، زيرا تعدد فعليتها موجب مىگردد يك شىء ، در عين
هامش
( 1 ) . ر . ك : فصل ششم از مرحلهء پنجم
( 2 ) . ر . ك : فصل نهم از مرحلهء نهم . در آنجا حضرت مؤلف قدس سره مىفرمايد : « و فىالقسم الاول و هوالحركة الطولية ، المادة الاولى موضوع للصورة الاولى ، ثمّ هما معا موضوع للصورة الثانية . . . بطريق اللبس بعداللبس ، و لازم ذلك . . . كون مادة الصورة الاولى معزولة عن موضوعية الصورة الثانية ، بل الموضوع لها هوالمادة الاولى و الصورة الاولى معاً ، و المادة الاولى من المقارنات . و الصورة الثانية فى هذهالمرتبة هى فعلية النوع ، و لها الآثار المترتبة ؛ اذلا حكم الاللفعلية ، و لافعلية الاواحدة ، و هى فعلية الصورة الثانية »