تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
فاعل نيازى به فكر و انديشه نداشت . شاهد اين مدعا افعالى است كه از روى ملكه صادر مىگردد . كسى كه سخنرانى مىكند ، [ چون ملكهء سخن گفتن دارد ، ] بدون هيچ فكر و تأملى حروف را يكى پس از ديگرى ، با هيئت‌هاى خاص هريك از آنها ، بر زبان مىراند و اگر بخواهد دربارهء انتخاب هر حرف و چگونگى اداى آن فكر و تأمل كند ، متحير گشته و از سخن گفتن باز خواهد ماند . هم‌چنين صاحبان حِرَف و صناعات در حرفهء خاص خود [ نيازى به فكر و انديشه ندارند ، بلكه ] اگر بخواهند با فكر و تأمل به كار خود بپردازند ، سرگردان گشته و از كار باز خواهند ماند . [ 10 ] [ حاصل آن‌كه : درجايى نياز به فكر و تأمل است كه فعل تعيّن نداشته باشد ، بلكه افعال گوناگون به طور يك‌سان از فاعل امكان صدور داشته باشد . اما اگر فعل به واسطهء ملكه ، و يا چيزى مانند آن ، تعين يافته باشد ، صدور آن از فاعل نيازمند فكر و تأمل نخواهد بود . طبيعت نيز ، چون فعل فىنفسه برايش تعين دارد « 1 » ، نياز به فكر و تأمل ندارد . ]

دليل دوم :

در نظام طبيعت انواع گوناگونى از تباهى و مرگ و اقسام متعددى از شرّ و بدى وجود دارد ، كه در يك نظام ثابت در پى علل و اسباب خاصى به طور تخلف‌ناپذيرى ظهور مىيابند . بىشك نمىتوان گفت اين امور مقصود طبيعت است [ ، زيرا طبيعت ، بر فرض غايت داشتن ، در پى كمال خود مىباشد و اين فسادها ، تباهىها و مرگ‌ها را نمىتوان كمال طبيعت دانست . ] بلكه اينها امورى است كه در شرايط خاص به طور ضرورى بر ماده مترتب مىگردد . « 2 » [ و از آن‌جا كه نمىتوان ميان
هامش
( 1 ) . تفاوت ميان موجودات جاندار و بىجان در همين است كه موجود بىجان فعلش مشخص و بر يك منوال بوده‌و يك‌نواخت مىباشد ، بر خلاف موجود جان‌دار كه افعال متنوع و گوناگونى از آن امكان صدور دارد ( 2 ) . يعنى عوامل بيرونى و شرايط خارجى ، طبيعت شىء را وادار مىكند به سمت خاصى برود ، نه آن‌كه طبيعت شىءخود به خود متوجه مقصدى باشد ؛ مثلًا حرارت آفتاب موجب مىگردد كه گل پژمرده شود ، نه آن‌كه طبيعت گل طالب و خواهان پژمردگى باشد