باطل » در اينباره گفت و گو شد . [ در آنجا گفتيم كه تحقق نيافتن غايتِ مطلوب در اين موارد ، به خاطر تحقق نيافتن فعلى است كه به آن غايت منتهى مىگردد . ]
[ حاصل آنكه امورى ازقبيل نقص عضو در نوزاد ، سقط جنين ، خشكشدن نهال و مانند آن ، به خاطر آن است كه دراثر وجود موانع و عوامل معارض ، حركت طبيعت بهسوى كمال و خير بهطور كامل تحقق نيافته است ، نه آنكه همهء شرايط فراهم بوده و مع ذلك طبيعت ، جنين را ناقص ساخته و يا مثلًا طبيعتِ نهال ، با وجود همهء شرايط براى رشد آن ، آن را خشك كرده باشد . در يك كلمه : در اين موارد ماده در وضعيتى است كه قابليت دريافت صورت كامل را ندارد . ]
[ 12 ] و اما در مورد [ قسم دوم ، يعنى ] آنچه از قبيل غاياتى است كه شرّ مىباشد و براساس يك نظام ثابت و هميشگى پديد مىآيد ، بايد گفت : اينها [ غاياتِ ] امورى هستند كه خير آنها بر شرّشان غلبه دارد [ و طبيعت اوّلًا و بالذات جنبهء خيربودن آنها را درنظر دارد ، اما چون آن خيرها ملازم با يك سرى شرور است ، آن شرور نيز ثانياً و بالتبع مقصود طبيعت مىباشد . بنابراين ، ] اين قبيل شرور ، غايات به قصد ثانىاند و غايات به قصد اول همان خيرهاى بيشترى است كه ملازم با آن شرور مىباشد . در بحث « قضا » در اينباره به تفصيل سخن خواهيم گفت .
[ 13 ] داستان طبيعت در افعالى كه به اين شرور منتهى مىگردد ، داستان نجّارى است كه مىخواهد از چوب درى بسازد ؛ پس شروع مىكند به تراشيدن و ارّهكردن و آنگاه قطعات چوب را به هم متصل مىكند و در را مىسازد . ولى چون لازمهء ضرورى ساختهشدن در آن است كه مقدارى از چوب ، دراثر تراشيدنها و ارّهكردنهاى او [ بهصورت خاك ارّه و تكههاى بىمصرف درآيد و ] ضايع گردد ، نجّار آن را هم قصد كرده است ، اما به قصد ثانى و به تبعِ ارادهء ساختن در . [ يعنى قصد اولى نجار آن است كه در بسازد ، نه آنكه چوبِ يك پارچه را به صورت خاك ارّه و تكههاى غيرقابل استفاده درآورد اما چون ساختن در مستلزم آن است كه مقدارى از چوب ضايع گردد
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 205
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٠٥