ادلهء انباذقلس بر اتفاقى بودن پيدايش مركبات
[ 8 ]
دليل نخست :
[ فاعل در صورتى در كار خود غايت و هدف دارد ، كه ابتدا غايت را تصور كند و آنگاه در مورد سود و زيان و مصلحت و مفسدهء آن فكر و انديشه و تروّى نمايد و سرانجام اگر آن را سودمند و مطابق با مصلحت تشخيص داد ، فعلى را كه به آن منتهى مىگردد ، انجام دهد . پس غايت داشتن فاعل در فعلش مشروط به آن است كه فاعل از فكر و انديشه بهرهمند باشد . اما ] طبيعت فاقد فكر و انديشه است ؛ پس چگونه مىتواند گفت : طبيعت [ در افعال خود هدف دارد و ] فعل خود را براى وصول به غايت انجام مىدهد ؟
[ 9 ]
بررسى دليل نخست :
در پاسخ به اين دليل حكما گفتهاند : اين فكر و انديشه نيست كه فعل را غايتدار مىكند . « 1 » نقش فكر و انديشه تنها متمايز ساختن فعل از ساير افعال و معيّن كردن آن است و آنگاه [ كه فعل تعين يافت و از فاعل صادر گشت ، ] غايت ذاتاً و بدون نياز به جعل جاعل ، بر فعل مترتب مىگردد . [ جاعلِ غايت همان جاعل فعل است ، چرا كه غايت لازمهء ذاتى فعلِ فاعل است و لذا وجودش به جاعلِ مستقل ، كه به گمان مستدل همان فكر و انديشه است ، نياز ندارد . ] بنابراين ، منشأ نيازمندى به اعمال فكر و انديشه - انديشهاى كه به فعل تعيّن مىدهد - همانا تعدد و تنوع انگيزهها و عوامل بازدارنده است [ زيرا اين امور باعث مىشود كه فاعل ، خود را با افعال گوناگونى رو به رو ببيند ، كه هر يك امكان صدور و حتى مقتضىِ صدور از وى دارند . ] و اگر اين تعدد و تنوع در انگيزهها و عوامل بازدارنده نبود ،
هامش
( 1 ) . غايت داشتن طبيعت بدينمعناست كه توجه به چيزى دارد كه آن چيز كمال آن مىباشد . گويا ميان آن كمال كههنوز وجود ندارد و آنچه الآن طبيعت دارد جذب و انجذابى موجود است . گويا آن كمال از جلو طبيعت را به سوى خود مىكشد . غايت داشتن ، بدين معنا ، متوقف بر فكر داشتن نيست . آرى ، اگر طبيعت فكر مىداشت ، از غايت خود آگاه مىبود ، اما چون فكر ندارد ، از آن ناآگاه مىباشد