مىشود ، اشاره مىكنيم :
اگر پيدايش خورشيد و زمين و ديگر اصولى كه ما در عالم مشاهده مىكنيم ، در اثر اجتماع اتفاق ذرّات ريز باشد ، بقاى آنها نمىتواند دوام داشته باشد . زيرا همانگونه كه آن ذرات ريز يك دفعه اجتماع كردند و از اجتماع آنها خورشيد و زمين و . . . به وجود آمد ، بايد يك دفعه هم از يكديگر جدا شوند ، در حالى كه ما با عالمى مواجه هستيم كه از يك نظام استوار و متقن برخوردار است . اين نشان مىدهد كه يك طبيعت ثابتى حكمفرماست . چرا كه اگر صرفاً تعداد زيادى ذرات دور هم جمع شده باشند و هيچ عاملى نباشد كه آنها را با هم پيوند دهد ، محال است آنها همينطور باقى بمانند . ] « 1 »
نظريهء انباذقلس ( امپدكلس ) « 2 » .
[ 7 ] به انباذقلس نسبت داده شده است « 3 » كه پيدايشِ « اجرام اسطقسى » « 4 » [ يعنى چيزهايى كه از تركيب عناصر باهم به وجود مىآيند ، ] اتفاقى است . [ به عقيدهء او اصل حصول عالم به اتفاق نيست ؛ يعنى عناصر و طبايع اوليه « 5 » به اتفاق به وجود نيامدهاند ،
هامش
( 1 ) . ر . ك : طبيعيات شفا ، مقالهء نخست ، فصل چهاردهم
( 2 ). 1 - Empedocles( 3 ) . شيخالرئيس در طبيعيات شفا اين نظريه را از وى نقل كرده است . ( ر . ك : فصل سيزدهم و چهاردهم از مقالهءنخست )
( 4 ) . « اسطقس » واژه يونانى است ، به معناى « بسيطتر » و مقصود از آن آخرين جزيى است كه از تحليل مركبات به دست مىآيد و خود از اجزاى ديگرى تشكيل نشده است . اين اجزاى اوليه از آن جهت كه از تحليل مركبات به دست مىآيند ، « اسطقس » ناميده مىشوند و از آن جهت كه از تركيب آنها شىء جديدى تكوّن مىيابد ، « عنصر » ناميده مىشوند . و مقصود از « اجرام اسطقسى » مركباتى است كه از اين اجزاى اوليه تشكيل شده و محصول تركيب آنها مىباشند
( 5 ) . به اعتقاد انباذقلس عناصر اوليه و طبايع اوليهء بسيط عبارتند از : آب ، خاك ، هوا و آتش و همهء اشياى ديگرازتركيبات مختلف اين چهار عنصر ، كه چهار طبع مختلف دارند ، به وجود آمدهاند . ( ر . ك : پاورقىهاى اصول فلسفه و روش رئاليسم ، ج 3 ، ص 237 )