تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
جنسشان يكى است و اين‌طور نيست كه هركدام صورت نوعى خاصى داشته باشند ] و به‌طور دائم و هميشگى در حركت‌اند . [ اين ذرات قبل از آن‌كه زمين و آسمان پديد آيد و پيش از آن‌كه عناصر چهارگانه ، يعنى آب و هوا و آتش و خاك ، به وجود آيد ، در يك فضاى بىكران بدون هيچ هدف و غايتى در حركت بوده‌اند ، ] آن‌گاه پاره‌اى از آنها به‌طور اتفاقى باهم برخورد كردند و هيئت خاصى كنار يك‌ديگر قرار گرفتند و اين عالم از آنها پديد آمد . البته او معتقد بود كه پيدايش حيوان و گياه اتفاقى نيست . [ براى توضيح نظريهء ذى مقراطيس يادآورى اين نكته لازم است كه مراد وى از « اتفاقى بودن يك پديده » آن است كه پيدايش آن پديده مقصود طبيعت و يا مقصود يك اراده نيست . « اتفاقى » يعنى چيزى كه پديد آمده ، بدون آن‌كه يك فاعل طبيعى اقتضاى آن را كرده باشد و يا فاعل مريدى آن را قصد كرده باشد . پس وقتى او مىگويد : « پيدايش عالم اتفاقى است » مرادش آن است كه در طبيعتِ آن ذرات اوليهء بسيار ريز ، تكوّن اين عالم نبوده است ؛ يعنى اين‌طور نبوده است كه حركت آنها به سوى چيز خاصى باشد كه لازمهء طبيعى و قهرى آنهاست . به ديگر سخن : مقتضاى طبيعتِ آن ذرات فقط و فقط حركت و جنبش بوده است ، نه حركت براى پيدايش چنين عالمى . اين عالم محصول اتفاقىِ آن حركت‌ها است . اما پس از آن‌كه آسمان و زمين و ستاره‌ها و . . . براساس برخوردها و تجمع اتفاقى آن ذرات پديد آمد و به اصطلاح اسكلت عالم بنا شد ، مكوّنات و مركبات عالم ، يعنى امور جزيى ، مانند حيوان و گياه ، به اقتضاى آنها به وجود آمد . يعنى طبيعت به سوى اينها حركت مىكرده و در اينها قصد داشته است و لذا پيدايش اين امور جزيى را نمىتوان اتفاقى و محصول تصادف دانست . ] « 1 »

نقد نظريهء ذى مقراطيس :

[ در اين‌جا به ايراد مهمى كه از كلام شيخ‌الرئيس استفاده
هامش
( 1 ) . ر . ك : درسهاى الهيات شفا ، ج 1 ، ص 209 و 210