تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
آن معدوم مىباشد ، حسن بالضرورة ايستاده خواهد بود . ] [ 5 ] از مقدمهء بالا روشن مىشود كه تأثيرگذارى اسباب حقيقى [ ، كه همان علت تامهء فعل را تشكيل مىدهد ، ] به‌طور دائم و هميشگى است ؛ به گونه‌اى كه صدور فعل از آن و ترتب غايت بر آن ، حتمى و بدون تخلّف مىباشد و قول به اتفاق در واقع از جهل به اسباب حقيقى و نسبت‌دادن غايت به غير صاحب غايت ناشى مىشود . بنابراين ، در مورد مثال اول قائلان به اتفاق بايد گفت : دست‌يابى چاه‌كن به گنج ، يك سبب ذاتى دارد ، [ كه واجد همهء شرايط و فاقد همهء موانع بوده و علت تامهء آن مىباشد ، ] كه عبارت است از : « كندن چاه به شرط آن‌كه محاذى با گنجى باشد كه زير آن نهفته است » . و اگر ما آن غايت را به سبب ذاتىاش نسبت دهيم ، خواهيم ديد كه يك غايت دائمى براى آن بوده و هميشه بر آن مترتب مىگردد و هيچ اتفاقى در كار نيست . اما اگر آن را به مطلق « كندن چاه » نسبت دهيم ، بدون هيچ شرط زايدى ، در اين صورت رسيدن به گنج اتفاقى خواهد بود و يك غايت عرضى است ، كه به غير سبب ذاتى و دائمىاش نسبت داده شده است . و نيز در مورد مثال دومى كه قائلان به اتفاق بدان تمسك جسته‌اند ، بايد گفت : مرگِ كسى كه براى استفاده از سايه وارد خانه‌اى مىشود ، اما خانه بر سر وى خراب مىگردد ، يك سبب ذاتى دارد ، كه عبارت است از : « واردشدن در خانه‌اى كه در شُرف ويرانى است و ماندن در آن ، تا زمانى كه فرو ريزد » . اگر مرگ چنين كسى به همان سبب ذاتىاش نسبت داده شود ، يك غايت ذاتى و تخلف‌ناپذير براى آن خواهد بود ، كه هميشه بر آن مترتب مىگردد . اما اگر آن را به مطلق « واردشدن در خانه براى بهره‌مندى از سايهء آن » نسبت دهيم ، اتفاق و يك غايت عرضى خواهد بود ، كه به غير سبب ذاتىاش نسبت داده شده است . سخن دربارهء ديگر مثال‌هاى خاصى كه براى اتفاق بيان شده نيز برهمين منوال است . [ 6 ] قائلان به اتفاق با تمسك به اين قبيل مثال‌هاى خاص درصدد اثبات نظريهء