تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
آن‌چه وقوعش دائمى و يااكثرى است ، نزد عقل ، به طور حتم و بالضرورة داراى علت مىباشد ؛ با اين تفاوت كه آن‌چه وقوعش اكثرى است ، معارضى دارد كه گاهى مانع از تحقق آن مىشود [ ؛ مانند رطوبت ، كه گاهى از سوختن چوبى كه مجاور آتش است ، جلوگيرى مىكند ] ؛ بر خلاف آن‌چه وقوعش دائمى است ، كه هيچ معارضى ندارد و چيزى مانع از تحقق آن نمىشود . از آن‌جا كه تحقق نيافتن اكثرى در پاره‌اى از موارد ، به سبب وجود عامل معارض است ، در صورتى كه « عدم آن معارض » را شرط كنيم ، وقوع و تحقق آن دائمى و هميشگى خواهد بود [ ؛ مثلًا چوب به شرط آن‌كه مرطوب نباشد ، هميشه در مجاورت آتش خواهد سوخت . ] به عنوان مثال : نوزاد آدمى در غالب موارد پنج انگشت دارد ، اما گاهى اوقات ، بر خلاف اين جريان عمومى ، نوزادى كه به دنيا مىآيد ، شش‌انگشتى است . منشأ اين تخلّف آن است كه يك مانع و يك معارض نگذاشته است كه نيروى صورت‌گر در رحم مادر ، آن‌گونه كه طبيعت آن اقتضا دارد ، عمل كند . در اين مورد مىتوان گفت : نيروى صورت‌گر ، اگر معارض نداشته باشد ، هميشه و دائماً براى بچه پنج‌انگشت قرار مىدهد . [ 3 ] نظير اين سخن در امورى كه وقوعشان اقلى ونادر است نيز مىآيد ؛ يعنى اگر « وجود معارض » را شرط كنيم و سبب اكثرى را مشروط به وجود معارض درنظر بگيريم ، وقوع آن امر اقلى و نادر به طور حتم دائمى و هميشگى خواهد بود . در همان مثال بالا ، نيروى صورت‌گر هرگاه در رحمْ مادهء زايدى بيابد كه براى انگشت‌شدن مناسب بوده و همهء شرايط آن را داشته باشد ، قطعاً آن را به صورت انگشت درخواهد آورد ، بىآن‌كه تخلّفى در آن مشاهده شود . [ 4 ] و نظير آن‌چه در مورد اكثرى و اقلى بيان شد ، در مورد آن‌چه وقوع و عدم وقوعش مساوى است ، نيز مىآيد ؛ مانند ايستادن حسن و نشستن وى . [ پس اگر فرض كنيم تمام شرايطى كه ايستادن حسن مشروط به آن است موجود و همهء موانع