مىگوييم : « 1 » امورى كه وقوعشان ممكن مىباشد [ ، در ارتباط با علتشان وچگونگى صدور آنها از علّت ، درنظر بدوى ] بر چهار قسم مىباشند :
1 - امورى كه وقوعشان دائمى و هميشگى است ؛ [ مانند صدور گرما و روشنايى از آتش ، چرا كه آتش در هر جا و هر شرايطى كه تحقق يابد ، گرما و روشنايى از خود بروز مىدهد . ]
2 - امورى كه وقوعشان اكثرى است ؛ [ مانند بچهء پنجانگشتى ، زيرا بچهاى كه در شكم مادر تكوّن مىيابد در بيشتر موارد داراى پنج انگشت در هر دست مىباشد و نيز مانند آتش كه در بيشتر موارد چوبى را كه مجاور آن قرار گرفته ، مىسوزاند . ]
3 - امورى كه وقوعشان اقلى و نادر مىباشد ؛ [ مانند بچهء ششانگشتى ، كه به ندرت ديده مىشود . ]
4 - امورى كه وقوع و عدم وقوعشان مساوى است ؛ [ مانند نشستهبودن يك فرد و يا ايستاده بودن وى ، كه تقريباً بهطور مساوى از آن شخص صدور مىيابند . ]
هامش
( 1 ) . اين بيان مأخوذ از كلام شيخالرئيس در طبيعيات شفا ( فصل سيزدهم و چهاردهم از مقالهء نخست ) است . حاصلسخن شيخالرئيس آن است كه : اتفاق عبارت است از : « وقوع يك امر اقلىالوقوع يا متساوىالوقوع و اللاوقوع ، ولو برحسب اعتقاد گوينده » . و علت فاعلى را آنگاه اتفاقى گويند كه تأثيرش دائمى و يا اكثرى نباشد ؛ همچنين غايت را وقتى بهطور دائم و يا اكثرى بر فعل مترتب نگردد ، اتفاقى مىخوانند . اما بايد دانست منشأ عدم صدور فعل از فاعل در موارد نادر ، آنجا كه فعل اكثرى است نه دائمى ، آن است كه فاعل ديگرى وجود دارد كه با آن معارضه مىكند . بنابراين نسبت فعل به آن فاعل ، نسبت معلول به علت تامهاش نخواهد بود ، چرا كه يكى از اجزاى علت تامه « عدم معارض » است . اما فعل نادر در واقع به آنچه فاعل اقلىالتأثير گمان شده ، مستند نيست ، بلكه فاعل حقيقى آن ، چيز ديگرى است كه صدور فعل از آن دائمى و يا اكثرى مىباشد . و همچنين است فاعلى كه نسبت به صدور فعل و عدم صدور فعل حالت تساوى دارد . از اينجا دانسته مىشود فاعلى كه تأثيرش نادر است و يا تأثير آن مساوى است ، در واقع فاعل حقيقى آن فعل نبوده ، بلكه فاعل بالعرض آن است ؛ همانگونه كه غايتى كه به ندرت و يا در نيمى از موارد مترتب بر فعل فاعل مىشود ، غايت حقيقى آن فعل نبوده ، بلكه غايت بالعرض آن مىباشد . نتيجهء تحليل فوق آن است كه اتفاق در صورتى كه فعل با فاعل بالعرض و يا غايت بالعرض آن سنجيده شود ، به لحاظ آنكه اقلىالوقوع و يا متساوى الوقوع و اللاوقوع است ، صدق مىكند . پس اتفاق امرى عينى نيست كه علت براى چيزى و يا معلول چيزى باشد ، بلكه قوام آن به مقايسه و نحوهء خاصى ازلحاظ مىباشد