تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
درحركت نيست و در افعال خود به سوى نقطهء خاصى توجه ندارد . ]

نظريهء قائلان به اتفاق « 1 »

برخى گمان كرده‌اند پاره‌اى از غاياتى كه بر افعال مترتب مىگردد ، مقصودِ فاعل نيست و بنابراين ، ادعاى حكيمان مبنى بر اين‌كه : « هر فاعلى در فعل خود غايتى دارد ، كه بر فعل او مترتب مىگردد » ناتمام مىباشد ؛ به عنوان مثال ، كسى كه چاهى حفر مىكند تا به آب برسد ، اما به جاى آب به گنج مىرسد ، دست‌يابى به گنج غايتى است كه بر فعل مترتب شده ، اما اين غايت ارتباطى با حفركنندهء چاه ندارد و مراد و مقصود او نبوده است . هم‌چنين كسى كه وارد خانه‌اى مىشود تا از سايهء آن بهره‌مند گردد ، اما سقف خانه بر سر او فرو مىريزد و او مىميرد ، در حالى كه هدف او از واردشدن به خانه آن نبود كه زير آوار بميرد . نوع اول از اتفاق را « بخت سعيد » [ / خوش‌شانسى ] و نوع دوم آن را « بخت شقى » [ / بدشانسى ] مىنامند . [ حاصل آن‌كه : در برخى موارد غايتى كه بر فعل مترتب مىشود به گونه‌اى نيست كه ترتبش بر فعل واجب و ضرورى باشد و لذا نمىتوان آن غايت را به آن فعل خاص و يا فاعل آن فعل نسبت داده و مثلًا گفت : رسيدن به گنج غايتِ حفر چاه است و يا غايت كسى است كه چاه را حفر مىكند . چرا كه اگر رسيدن به گنج ، غايت چنين فعل و چنين فاعلى باشد ، بايد دائماً بر آن مترتب گردد ، در حالى كه جز در موارد نادر ، آن غايت بر آن فعل مترتب نمىگردد . ]

بررسى نظريهء « اتفاق »

[ 2 ] حقيقت آن است كه در جهان هستى اتفاق وجود ندارد . براى اثبات اين مدعا
هامش
( 1 ) . البته قول به اتفاق و نفى رابطهء ميان فاعل و غايت ، صورت‌هاى ديگرى نيز دارد ، كه در طى بحث برخى از آنها بيان خواهد شد