مدعا را نقض نخواهد كرد ، زيرا در اين موارد فعل بهطور كامل تحقق نيافته ، تا غايتش بر آن مترتب گردد . در افعال باطل فقدان غايت به خاطر فقدان فعل و عدم تحقق آن مىباشد ؛ مثلًا كسى كه به قصد دانشگاه از منزل بيرون مىرود و مىخواهد مسافت بين خانه و دانشگاه را طى كند ( فعل ) ، تا به دانشگاه برسد ( غايت ) ، اما در ميان راه تصادف كرده و حركتش به سوى دانشگاه متوقف مىگردد ؛ درست است كه به دانشگاه نمىرسد و غايت فعلش تحقق نمىيابد ، اما نرسيدن به دانشگاه بهخاطر آن است كه او فاصلهء ميان منزل تا دانشگاه را طى نكرده و فعل به طور كامل تحقق نيافته است . ]
جايگاه هريك از مبادى فعل ارادى
[ 9 ] جايگاه مبادى فعل ارادى كه از ما سر مىزند ، بر همان ترتيبى است كه گذشت . [ نزديكترين مبدأ به فعل ] قوهء عامله است ، كه فعل [ بدون وساطت مبدأ ديگرى ] بر آن مترتب مىگردد . پيش از قوهء عامله ، اراده و پيش از اراده ، شوق است ، بدون آنكه ارادهء ديگرى ميان آنها فاصله اندازد ؛ [ يعنى اراده خودش مسبوق به ارادهء ديگرى نمىباشد ، بلكه وقتى شوق و ميل به كارى در نفس شدت يافت ، زمينهء آن فراهم مىشود كه ارادهء آن كار در نفس پديد آيد . و اگر اراده خودش مسبوق به ارادهء ديگرى مىبود و آن اراده نيز مسبوق به ارادهء سومى و . . . تسلسل در زنجيرهء ارادهها لازم مىآمد ، كه محال و ممتنع مىباشد . ]
پيش از شوق ، صورت علمىِ فكرى و يا تخيلى است ، بدون آنكه ارادهاى به آن تعلق بگيرد ؛ و در حقيقت ، بنابر گفتهء حكما ، خود علم است كه شوق را در نفس به وجود مىآورد و اين منافاتى با آن ندارد كه حكما گاهى شوق را به پارهاى از صفات نفسانى [ ، مانند عادت و حرص ، ] نسبت مىدهند ، چرا كه صفات نفسانى ملازم با علم مىباشند .