فاعل در پارهاى از موارد يادشده و يا در همهء آن موارد ، ازصورت خيالىِ غايت كه نزد او حضور دارد ، غافل بوده و بدان توجه نداشته باشد ، چرا كه تخّيلِ غايت فعل غير از علم به تخيل آن و علم به يك شىء غير از علم به علم است . [ چهبسا انسان از چيزى آگاه است ، اما به آگاهى خويش التفات و توجه نداشته و در غفلت بهسر مىبرد .
مدعاى ما آن است كه فاعل در همهء افعال يادشده غايت و هدف دارد و صورت خيالى فعل با غايتش نزد او حاضر است و اين منافاتى با غفلت و عدم توجه فاعل و غايت آن ندارد . ]
غايت فكرى در افعال عبث
[ 7 ]
طرح اشكال :
[ اشكال اساسى در اينجا آن است كه فاعل در افعال گزاف ، قصد ضرورى و عادت ، غايت فكرى و هدف عقلايى درنظر ندارد و اگر از او پرسيده شود : چرا اين كار را انجام دادى ؟ خواهد گفت : همينطورى آن را انجام دادم ، قصد خاصى نداشتم و مانند آن . و از اينجا برخى گمان كردهاند كه در چنين مواردى فاعل اساساً هيچ غايت و هدفى ندارد و كارى انجام مىدهد بىهدف و بىغايت . ]
پاسخ نخست :
[ در پاسخ به اين اشكال بايد گفت : درست است كه ] در افعال گزاف ، قصد ضرورى و عادت - كه بهطور كلى « عبث » ناميده مىشوند - غايت فكرى وجود ندارد ، اما ضررى به مدعاى ما - [ كه هيچ فعلى بدون غايت نيست و هر مبدئى كه فعلى از آن صادر مىگردد ، غايت و هدفى در آن فعل دارد ] - وارد نمىسازد ، زيرا مبدأ علمى در افعال عبث ، يك صورت خيالىِ بدون فكر و انديشه است و در نتيجه در اينگونه كارها هيچ مبدأ فكرى وجود ندارد ، تا از آن غايت فكرى مطالبه شود . [ تعقل آدمى به هيچ وجه در اين افعال دخالت نداشته و هيچگونه مبدئيتى نسبت به شوق به آن افعال ندارد و لذا كارى از آن مبدأ صدور نيافته تا در انتظار غايتى متناسب با آن مبدأ باشيم .
ازطرفى فقدان غايت فكرى ، به معناى آن نيست كه اساساً هيچ غايتى وجود ندارد ،