تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
بلكه هر مبدئى به تناسب ، در كار خود غايتى دارد ، كه البته گاهى با غايات ديگر مبادى يكى خواهد بود . ]

پاسخ دوم :

به بيانى ديگر مىتوان گفت : در افعال عبث هم مبدأ فكرى وجود دارد ، اما اين مبدأ فكرى ، ظنى « 1 » است و به صورت اجمال در ذهن فاعل حضور مىيابد و شوقى كه به واسطهء حضور صورت خيالىِ فعل در نفس فاعل برانگيخته مىشود ، بدان مبدأ فكرى اشاره دارد . به عنوان مثال ، كودك ابتدا ، بودن در جايگاه ديگرى غير از جايگاه فعلى خود را تصوّر مىكند و از اين تصوّر اشتياقى در نفس او به بودن در آن جايگاه برانگيخته مىشود و اين اشتياق يك نحوه دلالت و اشاره‌اى دارد به اين كه آن كار رجحان داشته و شايستهء تحقق مىباشد ؛ از اين‌جاست كه فاعل به‌صورت ضمنى و اجمالى حكم به رجحان آن مىكند و در اثر اين حكم ، شوق به بودن در آن مكان فزونى مىيابد ، پس آن را اراده مىكند و آن‌گاه به سوى آن رهسپار مىگردد ، بدون آن‌كه پيش از حركتْ علم تفصيلى همراه با حكمِ [ واقع‌بينانه و توأم با انديشه و تأمل ] به رجحان آن كار وجود داشته باشد ؛ هم‌چون گوينده‌اى كه از روى ملكهء سخنورى ، حروف را يكى پس از ديگرى ادا مىكند ، بىآن‌كه آنها را تفصيلًا تصوّر و تصديق كرده باشد و در عين حال فعل او علمى و اختيارى مىباشد . [ تفاوت اين پاسخ با پاسخ پيشين در آن است كه در پاسخ پيشين ، مبدأ فكرى در افعال عبث اساساً انكار شده و مبدأ علمى منحصر درصورت خيالى غايت دانسته شده است ، بدون آن‌كه هيچ تصديقى به خير بودن و راجح بودن آن از قوهء فكرى صادر شده باشد . اما در پاسخ دوم ، وجود مبدأ فكرى و تصديق به خير بودن و رجحان غايت در اين‌گونه از افعال پذيرفته شده و تفاوت افعال عبث با ديگر افعالى كه از روى بررسى و تأمل انجام مىپذيرد ، در آن دانسته شده كه تصديق به خير بودن در افعال
هامش
( 1 ) . مقصود از « ظن » در اين‌جا اعتقاد غيرمطابق با واقع است ؛ همان‌گونه كه از كلام ابن‌سينا در شفا كه در پايان همين‌فصل نقل خواهد شد ، استفاده مىشود و توضيحش خواهد آمد