عبث ، ناشى از شوقى است كه بلافاصله پس از تصوّر فعل در نفس برانگيخته مىشود ؛ يعنى عادت ، طبيعت ، مزاج و امورى از اين قبيل موجب مىگردد كه در پى تصوّر فعل ، ميل و اشتياق به آن در آدمى بهوجود آيد و اين ميل و رغبت ، خود باعث مىشود كه قوهء فكرى اجمالًا خير بودن و رجحان آن فعل را تصديق نمايد . پس از اين تصديق اجمالى است كه شوق فزونى مىيابد و منجر به اراده و صدور فعل مىگردد .
اما در اين افعال ، منشأ تصديق به خيربودن و رجحان فعل ، انديشه و تأمل و بررسى منافع و مضار كار است ، نه شوقى كه در اثر خُلق و خوى ، مزاج و يا طبيعت در نفس برانگيخته شده است . به همين دليل مبدأ فكرى در افعال عبث را يك تصديق ظنى و پندارى بهشمار آورند . گويا تصديقى است نا استوار و نسنجيده و گويا خيربودن آن كار ، پندارى است ، نه حقيقى و واقعى ؛ چنانكه در كلام شيخالرئيس آمده است . ]
فقدان غايت در افعال باطل
[ 8 ] پارهاى از حركات طبيعى و يا ارادى وجود دارند كه پيش از رسيدن به غايت و نقطهء پايانى حركت ، متوقف مىشوند . اينگونه افعال و حركات را « فعل باطل » مىنامند . اما بايد دانست كه فقدان غايت در اينگونه افعال زيانى به مدعاى ما [ كه هر فعل و حركتى ، خواه طبيعى و خواه ارادى ، داراى غايتى است ، كه بر آن مترتب مىگردد وارد نمىسازد ، ] زيرا فقدان غايت در يك فعل مطلبى است و فقدان غايت به واسطهء متوقف شدن حركت و بطلان آن ، مطلب ديگرى . مدعاى ما آن است كه فقط مطلب نخست نادرست و ناممكن است ، نه مطلب دوم و اين روشن است .
[ توضيح اينكه : مدعاى ما آن است كه هرگاه فعلى تحقق پذيرد ، آن فعلْ غايتى خواهد داشت كه لزوماً بر آن مترتب مىگردد و عدم ترتب غايت بر افعال باطل اين