تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
نفس‌كشيدن و يا با كمك مزاجْ ميل به كارى را در آدمى به وجود آورد ؛ مانند جابه‌جاشدن از يك پهلو كه او را خسته كرده است به پهلوى ديگر ، در اين موارد فعل را « قصد ضرورى » مىنامند [ ، زيرا در اين موارد طبيعت و يا مزاج باعث مىشوند تقريباً به‌طور ضرورى آدمى آن كار را قصد كند و قهراً شوق وميل به آن در او حاصل گردد ؛ گويا قصد كار به هنگام تخيل آن ، در اين موارد ضرورى و قهرى است و انسان از خود اختيارى ندارد . ] و در صورتى كه مبدأ علمى با كمك خُلق و خوى ، شوق به كار را در آدمى برانگيزد ، آن كار را « عادت » مىنامند ؛ مانند بازى با ريش . در تمام اين موارد نيز هريك از مبادى فعل داراى غايت مىباشد .

حضور صورت خيالى غايت منافاتى با غفلت از آن ندارد

[ 6 ] [ گفتيم فعل اختيارى با غايتى كه دارد هميشه مسبوق به تخيل مىباشد و فاعل مختار كارى را بدون تصور جزيى آن كار با غايتش انجام نمىدهد . در اين‌جا ممكن است اعتراض شود كه : آدمى در بسيارى موارد خود به خود كارى را انجام مىدهد ، بدون آن‌كه توجه و التفاتى بدان داشته باشد ، بلكه گاهى هنگام انجام كار و يا حتى پس از اتمام كار ، به كلى از آن كار و غايت آن غافل است و اين امر به‌ويژه در كارهايى ازقبيل عادت و يا قصد ضرورى روشن مىباشد . كسى كه عادت كرده است به هنگام سخن گفتن با تسبيح خود بازى كند ، چه بسا بدون هيچ‌گونه توجه و التفاتى اين كار را مىكند ؛ به‌طورى كه اگر بعداً از او سئوال شود ، آن را انكار خواهد كرد . پس چگونه مىتوان گفت : در همهء اين افعال ، انسان ابتدا فعل را با غايتى كه دارد تصوّر مىكند و سپس بدان شائق مىگردد و آن‌گاه آن را انجام مىدهد ؟ ] [ در پاسخ به اين اعتراض مىگوييم : حضور صورت خيالى فعل و غايت آن نزد فاعل يك چيز است و التفات به آن صورت خيالى چيز ديگر ؛ ] هيچ مانعى ندارد كه
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 181 | السيد محمدحسين الطباطبائي / على شيروانى