را با غايتش به نحو جزيى تصور كند . ادراك جزيى ، يا احساس است و يا تخيل و چون احساس مشروط به حضور محسوس بالعرض مىباشد و پيش از تحقق فعل ، فعلى در خارج نيست تا احساس بدان تعلق گيرد ؛ درنتيجه ادراك جزئى فعل به صورت تخيل خواهد بود . پس هيچ فعلِ اختيارى خالى از تخيل نمىباشد . اما گاهى فاعل به مجرّد تخيّل يك كار به سوى آن برانگيخته مىشود - مانند كودكان كه به صرف تخيل يك سرى حركات ، به آن شوق پيدا مىكنند و آن را انجام مىدهند - و گاهى در آن تأمل مىكند و سود و زيانش را بررسى مىنمايد . اگر به اين نتيجه رسيد كه فعل موردنظر داراى فايده و مصلحت كافى است ، بدان شوق پيدا مىكند و آن را انجام مىدهد ؛ خواه اين تأمل و بررسى توأم با تفكر به معناى خاص آن باشد ، يا نباشد . ]
قوهء عامله ، شوق و صورت علمى ، سه مبدأ « غيرارادى » براى فعل اختيارى است .
[ در اينجا لازم است چند نكته يادآورى شود : اوّلًا مبادى فعل اختيارى درنظر مؤلف قدس سره منحصر به امور سهگانهء يادشده نيست ، بلكه اراده نيز يكى از مبادى فعل اختيارى است ، كه جايگاه آن پيش از قوهء عامله و پس از شوق مىباشد . « 1 »
ثانياً : « ارادى بودنِ » يك شىء اگر به معناى مسبوق بودن آن شىء به اراده و تعلق گرفتن مستقيم اراده به آن باشد ، بايد گفت : از ميان مبادى يادشده ، تنها مبدأ اخير ، يعنى قوهء عامله ، لزوماً ارادى مىباشد ، زيرا تحريك اين قوه مستند به اراده و مسبوق به اراده است . لذا سخن اخير مؤلف قدس سره كه هر سه مبدأ غيرارادى است ، ناتمام مىباشد .
ثالثاً : مبدأ علمى و شوقى ، اگرچه منوط به اراده و متوقف بر اراده نيست ، گاهى مقدمات حصول آن ارادى مىباشد و در اين مورد مىتوان حصول مبدأ علمى و
هامش
( 1 ) . حضرت مؤلف قدس سره در دنبالهء همين فصل بدين مطلب تصريح دارد ؛ آنجا كه مىفرمايد : « وليعلم انّ مبادى الفعل ارادى منّا مترتبة على ما تقدم ، فهناك قوة عالمة يترتب عليها الفعل ، و هى مترتبة علىالارادة و هى مترتبة على الشوقية » . و نيز در فصل پانزدهم از مرحلهء ششم ، فرمود : « فمبادى الفعل فينا هى العلم و الشوق و الارادة و القوة العاملة المحركة »