فصل دوازدهمكارهاى گزاف و آنچه به قصد ضرورىعادت و مانند آن انجام مىپذيرد ، خالى از غايت نيستند
[ 1 ] گاهى توهّم مىشود : پارهاى از افعال ارادى ، بدون آنكه غايت و هدفى در انجام آنها موردنظر باشد ، از فاعل صدور مىيابد ؛ مانند بازىهاى كودكان ، نفسكشيدن ، جابهجاشدن بيمارى كه خوابيده از يك پهلو به پهلوى ديگر ، بازى با ريش و مانند آن . [ در اين گونه كارها اگر از فاعل سؤال شود كه چرا چنين كردى ؟
هدف و غرض تو از انجام اين كار چيست ؟ پاسخى ندارد . ] اينها موارد نقضى است كه كليّت اين سخن حكما را كه : « هر فعلى غايتى دارد » مردود مىسازد .
مبادى سهگانهء افعال ارادى
توهم يادشده با تأمل در مبادى افعال ارادى ما و دقت در نحوهء ترتب غايات آنها بر آن مبادى ، بر طرف مىشود . بيان مطلب آن است كه حكما گفتهاند : « 1 » افعال ارادى
هامش
( 1 ) . شايد استناد دادن اين پاسخ به حكما ، كه حاكى از ناخشنودى مؤلف از آن است ، از آن رو باشد كه اين جواب برآنچه در پايان فصل پيشين بيان شد - كه علت غايى در تمام افعال همان كمال ذات فاعل است - مبتنى نيست ، بلكه مطابق با همان رأى مشهور حكما مىباشد كه : علت غايى عبارت است از آنچه حركت بدان پايان مىيابد ؛ يعنى همان غايت حركت