وحركتهاى اختيارىِ ما [ لااقلّ ] داراى سه مبدأ مىباشد : يكى مبدأ نزديك و مباشر با حركاتى كه افعال ناميده مىشود و آن قوهء عامله [ / نيروى كارگزار ] است كه در عضلات بدن پراكنده است و آنها را به حركت درمىآورد .
مبدأ ديگر شوق است ، كه پيش از قوهء عامله بوده و به اراده و تصميم « 1 » منتهى مىگردد .
مبدأ سوم كه پيش از مبدأ شوقى وجود دارد ، صورت علمى است ، كه يا از طريق تفكر حاصل مىگردد و يا ازطريق تخيل و فاعل را به سوى فعل براى غايتى كه دارد ، دعوت مىكند .
[ مقصود از تفكر در اينجا معناى اعم آن است ؛ يعنى مطلق حركت نفس در معقولات ، نه معناى اخص آن ، كه اختصاص به علوم نظرى داشته و از سه حركت تركيب مىيابد : حركت از مجهول به سوى مبادى و حركت در مبادى براى دستيابى به مبادى مناسب و حركت از مبادى مناسب به سوى مطلب موردنظر و كشف آن . و نيز بايد توجه داشت كه مبدأ علمى از تخيل خالى نمىباشد ، اما گاهى تخيل صرف است و گاهى تخيل همراه با فكر .
توضيح اينكه : فاعل مختار براى آن كه به انجام كارى برانگيخته شود ، بايد آن كار
هامش
( 1 ) . به عقيدهء حضرت علامه رحمه الله اراده غير از شوق است وحتى با شوق مؤكد تفاوت دارد . ( ر . ك : فصل پانزدهم ازمرحلهء ششم ) . اما درنظر ايشان اراده و تصميم از يك سنخ مىباشند و دو حقيقت جدا از هم را تشكيل نمىدهند . استاد محمدتقى جعفرى نقل مىكنند : « در يك مباحثهء علمى حضرت علامه رحمه الله مىفرمودند : تصميم حالت شديدترى از اراده است ، كه موجب اقدام به عمل مىشود . و من مىگفتم : اگر اراده ، كه عبارت است از اشتياق ، جريان شديدى از ميل براى وصول به هدف بوده باشد ، تصميم نوعى عمل و فعاليت مغزى يا روانى است ، كه اقدام به عمل معلول آن است و ممكن است در جريان اراده ، شخصيت دست به كار نشود ؛ در صورتى كه تصميم بدون نظاره و سلطهء شخصيت بهوجود نمىآيد » .
بهنظر مىرسد اختلاف اساسى ميان استاد و علامه در آن است كه حضرت علامه رحمه الله اراده را غير از شوق مؤكد مىدانند ، ولى حضرت استاد آن را همان اشتياق و جريان شديدى از ميل مىدانند