صحيحى مىيابد كه سلسلهء معلولها به يك موجود مستقل مطلق برسد ؛ موجودى كه لنفسه متوقفٌ عليه [ و علّت ] مىباشد - [ نه آن كه وجودش و استقلالش و عليتش را از علت ديگرى كسب كرده باشد و لغيره متوقفٌ عليه باشد ] - چرا كه در غير اين صورت در زنجيرهء علت و معلولها تسلسل رخ خواهد داد .
به همين شكل ، طلب ، قصد ، اراده ، توجه و مانند آن [ از تعبيرهايى كه در مورد علت غايى به كار مىرود ؛ آنجا كه گفته مىشود : فاعل در فعل خود طالب غايت است و قصد و ارادهء آن را دارد و به سوى آن متوجه است ] ، تنها در صورتى به معناى صحيح آن تحقق مىيابد كه سلسلهء مطلوبها به چيزى منتهى گردد كه مطلوب لنفسه ، مقصود لنفسه و مراد لنفسه بوده و توجه نهايى موجودات به سوى او معطوف باشد . و چون خداى متعال همان علت نخستينى است كه همهء هستىهاى ديگر به دو منتهى مىگردد ، او استقلال هر موجود مستقل و تكيهگاه هر تعلق و وابستگى خواهد بود ؛ پس ديگر اشيا ، بدون واسطه و يا باواسطه ، تنها او را طلب مىكنند و تنها به سوى او توجه دارند . بنابراين ، خداى متعال غايت هر شىء غايتدارى است .
[ حاصل اين برهان به بيانى ديگر آن است كه : معلول عين رابط و وابستگى به علت مفيض مىباشد و هر حيثيتى درآن باشد از شئون همان حيثيت در علّت مفيض مىباشد ، زيرا - همانطور كه در فصل هشتم گذشت - هر حكمى به معلول نسبت داده شود از آن وجود علتش است . بنابراين ، اگر يك معلول مطلوب شيئى ديگر باشد ، مطلوبيت آن معلول از شئون مطلوبيت علت مفيضش خواهد بود ، تا برسد به علتى كه خود معلول علت ديگرى نيست ؛ يعنى واجب تعالى كه مطلوب واقعى و مقصود حقيقى مىباشد . ] « 1 »
هامش
( 1 ) . حضرت علامه رحمه الله در تعليقه خود بر اسفار ، در تعليل غايت نهايى بودن خداوند مىفرمايند : « والبرهان عليه انّ الشىء لايكون مقصوداً الّا لاستقلاله ، و منالمبرهن عليه انّ وجودات الممكنات رابطة بالنسبة الى الواجب تعالى ، ونسب وجودٍ به من حيث هى موجودة فالواجب هوالمقصود الحقيقى بها » ، ج 2 ، ص 278