بالتبع است [ و غايت بالاصالة همان ذات مىباشد . ] در مورد خداى متعال مىگوييم :
او فاعلى است كه در فاعليت خويش تامّ و كامل مىباشد و علت نخستينى است كه هر علتى به دو منتهى مىشود . پس ذات متعالى او ، به اعتبار آنكه عين علم به نظام خير مىباشد ، غايت است براى ذات او كه به وجود آوردندهء همهء خيرها و مبدأ آغازين همهء كمالهاست .
[ 26 ] و اين گفتهء ما كه : « فاعليت فاعل بر علت غايى توقف دارد » ، اگرچه ظهور در مغايرت ميان فاعل و علت غايى دارد ، اما با اين سخن ما كه : « غايت ذات واجب همان ذات متعالى اوست » منافاتى ندارد ، و جمع ميان آن دو نبايد موهم تناقضگويى باشد .
زيرا مقصود از توقف و اقتضا در اين مقام [ عليت خارجى و تأثير و تأثر حقيقى نيست ، تا مستلزم تقدم « متوقَّفٌ عليه » و مقتضى ، بر متوقِّف و مقتضا باشد ، بلكه مقصود ] معناى اعم آن ، يعنى « عدم انفكاك » ، است . [ پس وقتى مىگوييم : « فاعليت فاعل بر علت غايى توقف دارد و يا علت غايى مقتضىِ فاعليت فاعل است » مقصود آن است كه فاعليت فاعل بدون علت غايى و منفك از آن نيست ؛ خواه عين هم باشند و يا جداى از يكديگر و خواه تأثير و تأثر خارجى ميان آنها برقرار باشد ، يا فقط برحسب تحليلهاى ذهنى يكى از آنها متوقف بر ديگرى باشد . ]
همانگونه كه صدرالمتألهين اشاره كرده است ، اين از مسامحات كلامىاى است كه گوينده در آن بر درايت و فهم مخاطبِ [ آشنا بااصطلاحات و ] ورزيده در علوم تكيه مىكند ؛ مانند اينكه در تفسير واژهء « واجب بالذات » مىگويند : واجب بالذات چيزى است كه ذاتش اقتضاى وجود دارد و موجودى است كه به سبب ذات خويش موجود است [ و از اين قبيل تعبيرها ] كه ظهور در عليت ذاتِ واجب نسبت به وجود آن دارد ؛ با آنكه وجودِ واجبْ عين ذات اوست [ و هيچ مغايرتى ميان آنها نيست ، تا يكى علت و ديگرى معلول باشد . ]
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 170
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٧٠