تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
اين صورت غايت عين ذات او خواهد بود ؛ ذاتى كه كمال خودش مىباشد ، بدون آن‌كه كمال پس از نقص و فعليت بعد از قوه باشد . [ و لذا چنين فاعل‌هايى به واسطهء غايت واجد چيزى نمىشوند كه قبلًا فاقد آن بوده‌اند و با آن استكمال نمىيابند . ] [ بنابراين ، اين‌كه گفته‌اند : « عالى به واسطهء سافل استكمال نمىيابد » هم در فاعل مجرد صحيح است و هم در فاعل مادى ؛ با اين تفاوت كه در فاعل مجرد اساساً استكمال راه ندارد ، اما در فاعل مادى استكمال راه دارد ، ولى اين استكمال حقيقتاً به واسطهء غايت فاعل ، كه همان فعليت يافتن فاعليت فاعل است تحقق مىپذيرد و اگر به فعل و يا غايت مترتب بر فعل اسناد داده شود ، از باب اسناد به غير ماهوله خواهد بود . همچنين روشن گشت كه سخن ما در مورد استكمال يافتن فاعل به واسطهء غايت ، هيچ تعارضى با آن گفتهء حكما ندارد ، زيرا اسناد استكمال به فعل و نيز غايت فعل ، كه وجودشان ضعيف‌تر از فاعل است ، اسناد مجازى است و استكمال حقيقتاً به واسطهء فعليت يافتن يكى از شئون فاعل تحقق مىيابد . ] [ 21 ] هم‌چنين از اين‌جا روشن مىگردد اين گفتار كه : « هر فاعلى كه در فعل خود غايتى دارد به واسطهء غايت خود استكمال مىيابد و از آن بهره مىبرد » ، خالى از مسامحه نيست و [ نمى توان آن را به عنوان يك حكم كلى و عامّ پذيرفت ، زيرا اين سخن ] تنها درمورد فاعل‌هايى كه به نوعى تعلق به ماده دارند ، صحيح است .

تنبيه : بررسى سخن اشاعره و معتزله دربارهء علت غايى در افعال الهى

[ 22 ]

نظريهء اشاعره :

گروهى از متكلمان [ / اشاعره ] معتقدند كه واجب تعالى در افعالش غرض و هدفى ندارد . چرا كه ذاتاً بىنياز از غير خودش مىباشد . و اين همان سخن ايشان است كه : « افعال خداوند معلل به اغراض نيست » [ ؛ پس نمىتوان پرسيد خداوند به چه غرض و هدفى و چرا چنين كرد و چنان نكرد ، زيرا خداوند غرض و