غايتى در افعال خود ندارد . ] « 1 »
نظريهء معتزله :
گروهى ديگر از متكلمان [ / معتزله ] برآناند كه خداوند در افعال خويش غايات و اغراضى دارد ، اما [ امورى نيست كه به سود خداوند باشد و خير ونفعى را به او و اصل گرداند ، بلكه ] مصالحى است كه به خلايق مربوط مىشود و بهرهاش به ايشان مىرسد .
نقد نظريهء اشاعره :
[ اشاعره گمان كردهاند كه وجود غايت در فعلِ فاعل ، مستلزم نقصان و كمبود فاعل و نيازمندى وى به غايت مىباشد - چرا كه به گمان ايشان غايت هميشه بيرون از ذات فاعل بوده و همواره موجب استكمال فاعل مىگردد واستكمال ( دستيابى به يك كمال ) تنها در جايى تحقق مىپذيرد كه فاعل پيش از وصول به غايت ، فاقد آن كمال باشد - در حالى كه خداوند كمال مطلق است و هيچ نقصانى در او راه ندارد . ]
[ 23 ] [ اما ] از بررسىهاى گذشته دانسته شد كه فعل فاعل ، يا خودش خير و مطلوب فاعل است [ مانند آنجا كه فعل يك جوهر مجرد تام مىباشد ] و يا به چيزى كه خير و مطلوب است ، منتهى مىگردد [ مانند آنجا كه فعل ، حركت عرضى و يا حركت جوهرى مىباشد . ] و وجود غايت براى فاعل مستلزم حاجت و نيازمندى فاعل به غايت نيست ، چرا كه غايت - چنانكه گذشت - ممكن است عين فاعل باشد .
[ و در مورد خداى سبحان غايت افعال همواره خود ذات الهى است ، از آن جهت كه
هامش
( 1 ) . ر . ك : مواقف ، ص 331 ، و شرح مواقف ، ج 8 ، ص 202 . قاضى عضدالدين ايجى ادلهء اشاعره بر مذهب خود را چنين بيان مىكند :
« لنا وجهان : احدهما : لوكان فعله تعالى لغرض لكان ناقصاً لذاته ، مستكملًا به تحصيل ذلك الغرض ؛ لّانه لايصلح غرضاً للفاعل الّا ماهو اصلح له من عدمه ، و هو معنى الكمال . . . . ثانيهما : انّ غرض الفعل خارجٌ عنه ، يحصل تبعاً للفعل و بتوسطه ، اذهو تعالى فاعل لجميعالاشياء ابتداءاً ، كما بيّناه ، فلايكون شىء من الكائنات الّا فعلًا له ، لاغرضاً لفعل آخر لايحصل الّا به ، ليحصل غرضاً لذلك الفعل ، و ليس جعل البعض غرضاً اولى من البعض ؛ و ايضاً لابدّ من الانتهاء الى ماهو الغرض و لايكون ذلك لغرض آخر ، و اذا جاز ذلك بطل القول بوجوب الغرض . » ( مواقف ، موقف پنجم ، مرصد ششم ، مقصد هشتم )