استكمال يابد ، زيرا ذات او از آغاز تامّالفعليه است . [ در چنين مواردى ذات فاعل هيچ قوه و حالت منتظرهاى ندارد ، تا با فعليت يافتن آن ، ذات كامل گردد ، بلكه از آغاز هر كمالى را كه مىتواند داشته باشد ، واجد مىباشد . ]
[ 19 ] از آنچه گذشت روشن مىشود كه :
اوّلًا : غايت فاعل در فعلش عبارت است از : ذات فاعل از آن جهت كه فاعل است [ و همين غايت است كه اصالتاً و بالذات مراد و مقصود فاعل بوده و محبوب آن مىباشد . ] و اما غايت فعل ، كه بر فعل مترتب مىگردد ، به تبع فاعليت فاعل مراد و مقصود مىباشد .
[ توضيح اينكه : فاعل در واقع خودش را مىخواهد و آنچه را كمال براى او محسوب مىشود ؛ يعنى حبّ و اراده و قصد فاعل ذاتاً و اصالتاً به ذات كامل خودش تعلق مىگيرد . و چون يكى از كمالات فاعلْ فاعليت او است ، حبّ و ارادهء فاعل بالاصالة به آن تعلق مىگيرد ؛ يعنى فاعل اوّلًا و بالذات مىخواهد كه بالفعل فاعل باشد . و از آنجا كه فاعليت فاعل توأم با تحقق فعل و غايت مترتب بر فعل مىباشد ، اين حبّ به آنها نيز سرايت كرده و اراده و حبّ فاعل ثانياً و بالتبع به فعل و غايت آن نيز تعلق مىگيرد .
از اينجا دانسته مىشود كه بهطور مطلق نمىتوان گفت : « ارادهء عالى هرگز به سافل تعلق نمىگيرد و عالى هيچگاه قصد سافل نمىكند » . بلكه بايد ميان ارادهء بالاصالة و ارادهء بالتبع فرق نهاد و سخن فوق را دربارهء ارادهء بالاصالة صحيح دانست و نسبت به ارادهء بالتبع ناصواب به شمار آورد . ]
[ 20 ] وثانياً : غايت هميشه كمال فاعل است [ ؛ يعنى ملايم و همسنخ با آن مىباشد . ] و اگر فاعل به نحوى تعلق به ماده داشته باشد [ ، خواه ذاتاً و فعلًا و يا فقط در مقام فعل ] ، در اين صورت به واسطهء غايت ، يعنى فعليت يافتن فاعليتش ، استكمال خواهد يافت . و اگر فاعل [ هيچ تعلقى به ماده نداشته باشد و ] مطلقاً مجرد باشد ، در
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 166
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٦٦