وجود مىآيد و از آن صادر مىگردد .
[ توضيح اينكه فاعلهاى علمى - چون ديگر فاعلها - ذاتاً فاعلاند و در فاعليت خود نيازمند علّت نمىباشند ، چرا كه آثار و افعال هر نوعى مستند به صورت نوعى آن است . به ديگر سخن : فاعليت فاعل - كه همان عليت آن است - از صفات وجود آن مىباشد و صفات هر وجودى عين آن وجود است و اگر نيازى در كار باشد ، در اصل وجود فاعل خواهد بود . اما پس از آنكه وجود فاعل تحقق يافت ، اتصاف آن وجود به صفاتش و ترتب آثارش بر آن ، نياز به علّت ديگرى ندارد . ]
البته چون فاعل ، فاعلِ علمى است ، فاعليت آن مشروط به حصول صورت علمىِ « 1 » فعل نزد آن مىباشد و بدينلحاظ ، صورت علمىِ غايتْ شرط و متمّم فاعليت فاعل بوده و فعليت تأثير متوقف بر آن مىباشد . ومقصود از اين سخن كه : « علت غايى ، علت براى فاعليت فاعل است » همين معناست . [ يعنى مقصود آن است كه صورت علمىِ علّت غايى شرط و متمم فاعليت فاعل است و فعليت تأثير مشروط به آن مىباشد ] ، نه آنكه علت غايى حقيقتاً علت فاعليتِ فاعل باشد ، چرا كه فاعل با نوعيت خود ، علت فاعلى است براى افعالى كه از آن صدور يافته و قائم به آن مىباشد ؛ افعالى كه كمالات ثانوى فاعلاند و فاعل بدانها استكمال مىيابد .
امر سوم : غايت هميشه مربوط به فاعل است
[ 15 ] غايت ، اگرچه در آغاز چنين مىنمايد كه گاهى به فاعل بازمىگردد و گاهى به مادّه و گاهى به غير آن دو ، اما برحسب نظر دقيق هميشه به فاعل بازمىگردد [ ؛ بدين معناكه فاعل هميشه براى كمال خودش كار انجام مىدهد و مقصود اصلى در همهء افعالى كه از فاعل صدور مىيابد ، خود فاعل است ] . حتى كسى كه به انسان درماندهاى
هامش
( 1 ) . البته حصور صورت علمىِ فعل از آن جهت كه داراى غايت مىباشد