تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠

نتايج بحث

امر اول : غايتِ فعل گاهى متحد با فعل است و گاهى مغاير با آن مىباشد

[ 9 ] غايت فعل - يعنى آن‌چه خواست و اقتضاى فاعل اصالتاً به آن تعلق مىگيرد و آن را براى خودش مىخواهد ، [ نه به عنوان وسيله‌اى براى چيز ديگر ] - گاهى با فعلش متحد است ؛ بدين معنا كه غايتِ فعل همان حقيقت فعل است كه در مرتبهء وجود فاعل قرار دارد و بازگشت آن به اتحاد فاعل و غايت مىباشد ؛ مانند آن‌جا كه فعلِ فاعلْ موجودى است با فعليت تامّ ، كه هم در مقام ذات و هم در مقام فعل ، مجرّد از ماده بوده و خودش اصالتاً مراد و مقصود مىباشد . و گاهى غايت با فعل متحد نيست ، بلكه مغاير با آن مىباشد ؛ مانند آن‌جا كه فعل حركت عرضى است و يا جوهرى است كه به نحوى وابسته به ماده مىباشد ؛ نظير نفوس و صورت‌هاى منطبع درمواد . در چنين مواردى فاعل با توسل به تحريك ، به غايات مطلوب خود دست مىيابد [ و اين غايت است كه اصالتاً مطلوب ومقصود فاعل مىباشد ، ] اما حركت اصالتاً مطلوب نيست [ ، بلكه فقط وسيله‌اى براى دست‌يابى به غايت است . ] پس حركت تحقق مىيابد و غايت بر آن مترتب مىگردد ؛ خواه غايت مربوط به فاعل باشد - مانندكسى كه گرفتارى يك انسان او را اندوهگين ساخته و براى دوركردن اين اندوه از خود ، مشكل او را بر طرف مىسازد - يا مربوط به ماده [ اى كه فعل و حركت را مىپذيرد ] باشد - مانند كسى كه [ مدتى به يك پهلو خوابيده و بدنش خسته شده و لذا ] وضع خود را تغيير مىدهد ، تا خستگى از بدنش بر طرف شود - و يا مربوط به چيز ديگرى باشد ؛ مانند كسى كه يتيمى را اكرام مىكند و بزرگ مىدارد ، تا آن يتيم شادمان گردد .

امر دوم : تقدم وجود علمىِ غايت بر فعل در فاعل‌هاى علمى

[ 10 ] فاعل‌هاى علمى ، پيش از فعل ، به غايت آن علم دارند [ ؛ پس وجود علمىِ