صورت فاعل موجودى را آفريده است كه فعليت محض بوده و فاقد هرگونه قوّهاى مىباشد و لذا ، بر خلاف ديگر موجودات ، به وجود تامّ و وجود ناقص منقسم مىگردد ، بلكه موجودى است كه فىنفسه تامّ و كامل است و خودش بهخاطر خودش مراد و مقصود مىباشد ، [ نه براى رسيدن به چيز ديگرى ] . در اينجا فعل و غايت يكى است ؛ بدين معنا « 1 » كه حقيقت فعل كه در مرتبهء وجود فاعل است ، غايتِ رقيقهء خودش مىباشد ، نه آنكه فعل ، علّت غايىِ براى خودش بوده و بر خودش تقدم داشته باشد ، چرا كه يك شىء نمىتواند علت خودش باشد .
[ توضيح اينكه : هر معلولى درمرتبهء علت با وجود كاملترى موجود است ، زيرا علت بايد كمال معلول را دارا باشد ، تا بتواند آن را ايجاد كند . حكماى متأخر رابطهء ميان وجود معلول در مرتبهء علت و وجود معلول در مرتبهء خودش را با استفاده از واژهء « حقيقت » و « رقيقه » تبيين كرده و مىگويند : مرتبهاى از وجود شىء كه در علت است ، حقيقت آن است و مرتبهاى از آن كه در معلول است ، رقيقهء آن مىباشد . حقيقت و رقيقه يك شىء است كه دو وجود دارد . بنابراين ، اگر درمورد فعل جوهرى مجرد مىگوييم : « فعل و غايت يكى است و فعل خودش علت غايىِ خودش مىباشد » ، مقصود آن است كه حقيقتِ فعل ، علت غايىِ رقيقهء آن است .
و چون اينها دو وجودند ، عليت شىء براى خودش و تقدم شىء بر خودش لازم نمىآيد . ]
[ 8 ] از مجموع آنچه گذشت ، روشن شد كه هر فاعلى در فعل خود غايتى دارد و آن غايت « علت غايى » فعل مىباشد و اين همان مطلوب ماست كه درصدد اثباتش بوديم .
هامش
( 1 ) . پاسخى است به اين اشكال كه چگونه شىء مىتواند علت غايى براى خودش باشد ، با آنكه علّت لزوماً تقدم برمعلول دارد و تقدّم شىء برخودش محال است