مانند حركت وضعى ، كيفى ، كمّى و أينى - به حركت درآورد و جسم به واسطهء اين حركت استكمال يابد ، در اين صورت غايت همان تماميتى است كه متحرك با حركت خود رو به سوى آن دارد و طبيعت تحريككننده ، با تحريك خود ، آن را مىجويد و اگر آن غايت نمىبود ، نه از محرّكْ تحريك صدور مىيافت و نه از متحرك حركتى رخ مىنمود .
[ همين جملهء اخير است كه « علت غايى » بودن غايت را تبيين مىكند . توضيح اينكه : علت عبارت است از آنچه شىء برآن توقف دارد و بدون آن تحققش ناممكن مىباشد . ازطرفى ، دانستيم كه در هر حركتى ، فاعل حركت در جست و جوى غايت آن حركت است و حركت را فقط وسيلهاى براى دستيابى به آن غايت قرار مىدهد .
پس تحقق حركت متوقف است بر اينكه حركت غايتى داشته باشد و آن غايتْ مطلوبِ فاعل حركت باشد . از اينرو مىتوان گفت : « غايت حركت » علت غايى حركت مىباشد . ]
مثلًا جسمى كه از وضع اوليهء خود به سوى يك وضع ثانوى حركت مىكند [ مانند گل آفتابگردان كه از سمتى به سوى ديگر حركت مىكند ، ] فقط خواهان وضع دوم است [ و حركت خود را وسيلهء رسيدن به آن قرار مىدهد ، ] پس به سوى آن متوجه مىشود ؛ به اين نحو كه از وضع اوليهء خود خارج شده و حالتى سيال و گذرا پيدا مىكند ؛ به گونهاى كه هرلحظه در وضع ويژهاى قرار مىگيرد ، و اين وضعها را يكى پس ازديگرى طى مىكند ، تا بر يك وضع ثابت و بدون تغيير استقرار يابد و بر آن وضع بماند . اين وضع نهايى همان تماميتى است كه مطلوب لنفسه مىباشد و طبيعت تحريككننده نيز همان را طلب مىكند .
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 156
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٥٦